|
|
|
|
|
ولادت با سعادت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله (ص) و فرزند عزيزش حضرت امام صادق (ع) بر همگان تبريک باد! ميلاد رسول اعظم اسلام از آن جهت نقطهي عطف است که در ادامهي آن ديني متولد ميشود که بهعنوان دين الهي کامل ترين دستورات را براي بشريت به ارمغان ميآورد. هرچند مسلمانان اين روز را به خوبي گرامي ميدارند و به سرور و شادماني ميپردازند اما روزي که پيامبر (ص) زاده شد مادر گرامي اش آمنه غم و شادي را باهم در قلبش جمع کرده بود؛ از يک سو به ياد عبدالله ميافتاد که کاش زنده بود و نوزاد عزيزش را ميديد و از ديگر سو تنها يادگار عبدالله خانهي او را روشنايي خاصي بخشيده بود. يکي از ويژگيهاي پيامبر اعظم (ص) آن است که از همان ابتداي تولد در ميان رنج و مشکلات به دنيا آمد و در ادامهي عمر سهمش از زندگي فقط مشکلات بود. نداشتن پدر، از دست دادن حامي دوم يعني مادر در پنج سالگي، محروميت از وجود حاميان بزرگي چون عبدالمطلب و ابوطالب يکي پس از ديگري فقط گوشه اي از آن مشکلات بهشمار ميآيد. اين همان چيزي بود که گوهر وجود اين مرد بزرگ را آبديده کرد و او را شايستهي پيامبري ساخت. پس بياييم با مشکلات، وجود خود را صيقل بزنيم تا شايستهي رسالتهاي بزرگ باشيم. |
||
|
|
|
|
|
روز جمعه مورخ 18/3/1390 دونفر توسط طالبان مسلح در مسیر راه ولسوالی اوبی ولایت هرات به شهادت رسیدند. براساس گزارش های رسیده یکی از آن ها خود یکی از متنفذین بوده و خود را پیش از کشته شدن به عنوان رییس شورای تحکیم صلح در حوزه جنوب غرب معرفی کرده بود. گزارش رسیده حاکی است که وی و همراهانش به مقصد اوبی در حال حرکت بوده است که توسط افراد مسلح طالبان شناسایی شده و پس از انتقال به جای نامعلومی همراه یکی از همراهان خود که از هزاره های ساکن هرات بوده است با رگبار گلوله در داخل موتر کشته شده اند. این گزارش از زبان یکی همراهان به نام خادم حسین از قریه چمبرای حوتقول که در هرات سکونت دارد تهیه شده است. به گفته خادم حسین یکی از کشته شدگان به نام محمدی از منطقه هیچه جاغوری است که در هرات به خرید و فروش زمین مشغول بوده است. |
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان و سروران گرامی که از ما سر می زنند. ازاینکه مدت زیادی آپ نشدم عذر می خواهم. دلیلش هرچه باشد مهم این است که بعد از این تلاش می کنم که بازهم این جزیره را احیا کنم و کم کم مطالبی، هرچند کوتاه، بنویسم. امروز با ارسال یک خبر عملیات انتحاری شروع میکنم که در هرات و در پیش چشمان ما اتفاق افتاد. دوشنبه نهم جوزا ساعت یازده و بیست دقیقه قبل از ظهر در کلاس درس بودیم که یک انفجار مهیب که در حدود پنج کیلومتری ما اتفاق افتاد توجه ما را به خود جلب کرد همه با هراس به سوی بالکن ها دویدند تا ببینند چه خبرشده ستونی از دود سفید رنگ از دور نمایان بود و نشان می داد که اتفاق بدی افتاده است. حدود پنج دقیقه بعد انفجار جدیدی بازهم هرات را لرزاند اما این بار در نقطه ی دیگر از شهر. بعدا خبر آمد که انفجار اول در برابر ساختمان گروه های بازسازی ولایتی شهر هرات و انفجار دوم در چوک سینما و در میان جمعیت انبوهی بوده است که درحال تماشای دود ناشی از انفجار اول بودند.
پس از انفجارها که در ساعت ۱۱و نیم قبل از ظهر اتفاق افتاد درگیری مسلحانه آغاز شد که حدود یک ساعت به طول انجامید. پس از یک ساعت بود که هلیکوپترها در آسمان ظاهر شدند و برخی از آن ها به محل وقوع حادثه پایین آمدند و برخی دیگر به گشت زدن مشغول بودند. پرواز هلیکوپتر های نظامی تا ساعت ۱۱شب ادامه داشت. هرچند درگیری مسلحانه از ساعت ۲ بعد از ظهر کم شده بود اما گاهی صدای فیر و انفجار به گوش می رسید. والی هرات چند بار پس از شروع حادثه در تلویزیون ملی ظاهر شد و با مردم سخن گفت. آخرین بار ساعت یازده شب بود. او در این گفت و گوی خبری تعداد کشته ها را ۸ تن و زخمی ها را بیش از۳۰نفر اعلام کرد و غائله را ختم یافته اعلام کرد. تعداد انتحارکنندگان متفاوت اعلام شد (از ۷ تا ۱۱ نفر) قابل تذکر است که تیم بازسازی ولایتی در شهر هرات از سربازان ایتالیایی تشکیل شده و گفته می شود که تعداد این سربازان به ۳۸۰۰ می رسد. |
||
|
|
|
|
|
مژده به دوستداران فرهنگ! شماره پنجم فصلنامه جامعه فردا از چاپ خارج شد. اين فصلنامه که داراي رتبه علمي ـ پژوهشي است هرسه ماه يک بار منتشر ميشود. مسايل اساسي در حوزههاي جامعه، فرهنگ و سياست که به گونهاي با کشور افغانستان ارتباط داشته باشند، دغدغهي اصلي گردانندگان جامعه فردا ميباشد. شماره اخير از اين جهت داراي اهميت است که نگاه ويژه آن به وضعيت علم جديد در افغانستان اختصاص يافته است. جهت اطلاع کاربران محترم به فهرست مقالات بخش «نگاه ويژه» اشاره ميشود: 1. قدرت و دانش/ ميشل فوکو/ محمداسلم جوادي؛ 2. وضعيت علم در افغانستان/ علي اميري؛ 3. افغانستان آگاهي و جامعه/ محمدعارف محبي؛ 4. علم مدرن، جامعه مدرن/ عبدالله دانش؛ 5. کاستيهاي نظام تعليم و تربيت در افغانستان/ دورانعلي محسني(غفوري)؛ 6. نگاه تاريخي به تعليم و تربيت در افغانستان/ محمدبخش اخلاصي. خوانندگان محترم ميتوانند اين مجله را از موسسه آموزش عالي کاتب در کابل تهيه نمايند. |
||
|
|
|
|
|
بیست و نهم اسد امسال انتخابات دوم ریاست جمهوری درافغانستان یک روز سر نوشت ساز برای مردم افغانستان بود دراین روز بسیاری از انسان هایی که به آزادی ودموکراسی اعتقاد داشتند پای صندوق های رأی رفتند و به امید آنکه فردای آنان بهتر از دیروز شان گردد به شخص خاصی رأی دادند. گزارش های رسیده از ولسوالی کلان جاغوری نیز حکایت از گرمی بازار انتخابات در روز انتخابات وقبل از آن دارند در بیست روز مانده به انتخابات فعالیت های سیاسی وانتخاباتی این خطه را به چار راه تبلیغات ها تبدیل کرده بود. می خواستم پیش از برگزاری انتخابات نکاتی را یاد آور شوم که به نظرم در جاغوری اتفاق می افتاد اما عمدا این مطلب را به تأخیر انداختم تا کسی تصور طرفداری ویا تبلیغ به نفع یکی از کاندیدا ها برایش پیش نیاید. اما واقعیت آن است که زمان انتخابات یک زمان بسیار پر التهاب است، هرگونه بحث جانبدارانه در این زمان منجر به مجادلات وقت گیر و بی نتیجه خواهد گردید. نکاتی دراین انتخابات و پیش از آن را قابل یاد آوری دانستم که به نظر نویسنده توجه به این نکات ما را به سوی فهم بیشتر ماهیت رفتارهای انتخاباتی هدایت خواهد کرد. الف) مسافرت تعدادی از کاندیداهای ریاست جمهوری ومعاونین آنها حاکی از آن بود که جاغوری دراین انتخابات بیش از انتخابات های گذشته مورد توجه واقع شد. به نظر می رسد این امر از دو دلیل مهم ناشی شده است.
ب) مردم جاغوری، بر اساس گزارش ها، از همه ی کاندیداها ویا نمایندگان آنان که به این منطقه سفر کرده اند استقبال چشمگیری به عمل آوردند. هر کسی که با جاغوری آشنایی دارد می داند که زیادی استقبال کنندگان به معنای پاسخ مثبت به کاندیدای استقبال شده نیست. بهتر آن است که این امر را به نوع منش سیاسی خاص از یک سو و به کنجکاوی در مورد کاندیداها و برنامه های آینده ی آنها از سوی دیگر نسبت دهیم. منش سیاسی خاص به معنای وجود درصدی از مردمی است که آگاهانه به دنبال انتخاب خود اند. همین امر باعث پیچیدگی مردم جاغوری شده است که اکثر به آن اعتقاد دارند. هرچند که این درصد بسیار اندک بوده و بیشتر مردم جاغوری درکنار دیگر اقوام ساکن افغانستان بیشترمتأثر از احساسات قومی اند تا عقلانیت سیاسی. این مسأله ای است که بر ساختار سیاسی افغانستان حاکم است و دور شدن از این منش سیاسی خاص نیاز به زمان زیادی دارد تا احساسات قبیله ای جای خود را به عقلانیت سیاسی بدهد. به همین جهت به نظرمن بشردوست هیچگاه از مناطق غیر هزاره رأی اول را ندارد چنانکه کرزی ویا داکتر عبدالله در مناطق هزاره بعد از بشر دوست قرار خواهد داشت حتی اگر این منطقه جاغوری باشد.
پ)وعده هایی که از طرف کمپاین کنندگان صورت می گرفت چندان عملیاتی نبودند وبه عبارت بهتر تنها به درد بر انگیختن احساسات و جذب آراء مردم می خورند. بنا براین هیچ امیدی برای تحقق یافتن خواسته های مردم جاغوری با پیروزی هرکدام از کاندیداهایی که به مردم جاغوری قول هایی را سپرده اند، نخواهد بود. بهتر است اینگونه بگویم وضع به همان منوال سابق پیش خواهد رفت وهیچ تغییرچشمگیری در جهت انکشاف جاغوری در پنج سال آتی متصور نیست.
ت) مطالبات مردم جاغوری از همه ی کاندیداها تکراری بود که بیشتر بر ولایت شدن جاغوری متمرکز گرده بود. باید به این نکته دقت کرد که سیاستمداران کاندید دوره دوم ریاست جمهوری این مطلب را به خوبی درک کرده اند که این خواسته بیش از هر خواسته دیگر دهن پرکن اما غیر عملی است و موقعیت خوبی را برای استفاده سیاسی آن ها فراهم می آورد به همین جهت ولایت شدن جاغوری را پوششی برای هرگونه رفتار سیاسی قرار داده و خود را دراین خواسته همدرد با مردم جاغوری معرفی می کردند. به نظرمن این خواسته مردم جاغوری هرچند که مهم واساسی است اما چنان نیست که هر تازه از راه رسیده ای توان حل آن را داشته باشد، زیرا این امر مربوط به الزامات قانونی ای می شود که در کشور حاکم است. گذشته ازاین، این خواسته باعث شده است که نخبگان جاغوری در طرح خواسته های خود به بیراهه بروند و هر گونه خواسته دیگر که در امکان وسع رییس جمهور آینده است بازمانند. به نظرمن باید درکنار ولایت شدن جاغوری خواسته مهم دیگر باید طراحی می شد که از یک طرف مربوط به توسعه وانکشاف این منطقه باشدواز طرف دیگر زود بازده و از سوی سوم در حد توان کاندید خاص باشد. بنا براین بهتر این بود که مسؤولان جاغوری درایت بیشتر به خرج می دادند و طرح های کوچک انکشافی وفوری را پیش پای نامزدهای انتخابات قرار می دادند که در توان فعلی آن ها می بود و فورا آن طرح ها را عملی می ساختند. به نظر می رسد این نوع طرح های انکشافی بهتر از صرف طعام در هوتل ها می توانست باعث جذب بیشتر آراء گردد. چنانکه شاهدیم روند طی شده در نهایت به نفع جاغوری تمام نشد زیرا فرد منتخب مردم جاغوری به ریاست جمهوری نخواهد رسید و دیگرکاندیدا ها هم این استدلال را دارند که عمل به قول آن ها متوقف بر رأی مردم به آنها بود که صورت عملی به خود نگرفت.
ث) قضیه مهمی که در جاغوری اتفاق افتاد تشکیل کمیسیون تقلیل نامزدهای شورای ولایتی بود که به ویژه در سایت جاغوری1 باعث پدید آمدن یک بحث جدی گردید. هرچند که قضاوت جدی دراین امر نیاز به بحث جداگانه ای دارد اما به طور کوتاه می توان به جنبه هایی از این مطلب نگاه واقع بینانه انداخت:
این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است. |
||
|
|
|
|
|
گزارش های تکان دهنده از تعداد کاندیداهای شورای ولایتی در منطقه جاغوری حاکی از آن است که اگر وضع به صورت فعلی ادامه پیدا کند نتیجه ی منطقی آن شکست مردم جاغوری درا نتخابات آینده خواهد بود. این گزارش ها نشان می دهند که مردم این نتیجه را به خوبی تحلیل کرده اند وبه حساسیت این انتخابات هم واقف اند. به همین جهت جلسات پی در پی برای کم کردن کاندیدا ها در مناطقی از جاغوری تشکیل می شود. بر اساس گزارش ها این جلسات هرچند که هنوز به نتیجه ی مطلوب نرسیده اند، اما اصل آن بیانگر دلواپسی مردم نسبت به نتیجه انتخابات آینده است. باور این مطلب دشوار است که ادعا کنیم کاندیدا های شورای ولایتی در درک و تحلیل وضعیت از مردم جاغوری عقب افتاده تر اند با این حساب به نظر می رسد آنها این دلواپسی های مردم را تا کنون جدی نگرفته وهیچ اقدامی در این جهت انجام نداده اند. ما که از دور دستی بر آتش داریم هنوز از محتوای جلسات یاد شده میان بزرگان جاغوری گزارشی دریافت نکرده ایم، اما حدس می زنیم که معمولا چنین جلساتی درجاغوری همواره بدون راه حل های اساسی و دارای معیار های منطقه ای و قومی می باشند که نمی توان به نتیجه ی آن امید وار بود. براساس گزارش ها آن چیزی که محتوای اصلی این جلسات می باشد کم کردن اسامی کاندیدا ها از لیست کاندیدا توری است. واین مسأله ای است که بی نتیجگی آن را مردم جاغوری پیش از این و در انتخابات های گذشته هم تجربه کرده اند. به نظر می رسد دلیل اصلی شکست این نوع جلسات تکیه بر یک عامل تأثیر گزار در معادلات سیاسی منطقه جاغوری می باشد که عبارت است از عامل دسته های قومی در حالی که این عامل در عین تعیین کنندگی، تنها عامل نیست. دراینجا باید توضیح دهیم که فاکتور های تأثیر گزار دیگر نیز چندی است که در منطقه جاغوری پدید آمده اند، ولی اکثر بزرگان جاغوری با قالب های نسبتا قدیمی به قضایا نگاه می کنند و به همین دلیل یا از این عاملها بی خبرند و یا آن ها را جدی نمی گیرند. به نظر من تأثیر گذاری بر معادلات سیاسی جاغوری بدون در نظر گرفتن چهار عامل اساسی به نتیجه ای نخواهد رسید. این عوامل را به صورت ذیل می توان دسته بندی کرد: 1. دسته های قومی؛ چنانکه همه می دانیم جاغوری دارای بافت قومی است وقومیت مسأله ای است که از رسوبات اصلی ذهن انسان آن سامان به شمار می آید. به همین دلیل وقتی سخن از سیاست باشد قومیت اولین چهره است که خود را نشان می دهد. 2. منطقه؛ به دلیل اینکه دسته های قومی در مناطق معین جابجا شده اند فاکتور منطقه از تأثیر گذاری کمتر برخوردار است وبیشتر تحت تأثیر دسته های قومی واقع می شود. 3. احزاب سیاسی؛ گذشته سی ساله ی اخیر جاغوری نشانگر چند دستگی حزبی در این دیار است که به آسانی نمی توان از کنار آن عبور کرد. البته این امید واری در میان توده ها وجود دارد که حزب از میان رفته باشد، اما به یقین این مطلب کاملا ناشی از خوشباری سطحی است که توده ها از آن برخوردار اند. می توان گفت که این مسأله به این دلیل درلایه های عمیقی از ذهن نخبگان جا خوش کرده است که در طی سی سال گذشته بیش از دیگران با آن سروکار جدی داشته اند. هرگونه غفلت از این مطلب بخشی از معادلات سیاسی در جاغوری را مختل خواهد کرد. 4. اصناف گوناگون تأثیر گذار؛ عامل صنفی هرچند پیش از این کمرنگ تر در صحنه های سیاسی واجتماعی بروز می کرد اما هم اکنون _ به ویژه پس از استقرار ساختار جدیدسیاسی _ شاهد اوجگیری تأثیر گذاری این عامل در معادلات اجتماعی وسیاسی می باشیم که نا دیده گرفتن آن به ضرر مردم جاغوری وآینده ی جاغوری خواهد بود. عامل صنفی نه تنها در حال حاضر تأثیر گذاری دارد، بلکه در آینده بر شدت آن افزوده خواهد شده وبه عامل اصلی وتأثیر گذار تبدیل خواهد شد. دراینجا نیاز داریم که اصناف تأثیر گذار را به خوبی دسته بندی کنیم و با تکیه بر آنها بر مشکلات سیاسی فایق آییم. در یک دسته بندی کلی وکلان می توان به سه صنف اصلی وتأثیر گذار اشاره کرد که عبارت اند از: 1ـ ریش سفیدان؛ شامل: ارباب ها در اصطلاح رایج نمایندگان قومی و... 2ـ تحصیلکردگان جدید؛ شامل: معلمین، محصلین، روشنفکران، فارغ التحصیلان دانشگاه ها و حامیان جامعه مدنی وحقوق بشر. 3ـ عالمان دینی؛ شامل: علما، طلاب، وفارغ التحصیلان حوزه های علمیه.
با توجه به دسته بندی عوامل و اصنافی که در بالا صورت گرفت به این نتیجه می رسیم که با برجستگی یک فاکتور( قومیت ) نمی توان به یک راه حل واقعی دست یافت. مطلبی که پیش از این در جاغوری بار ها تکرار شده است.
اگر براساس آنچه که گفته شد دست به طراحی یک راه حل بزنیم می توانیم تشکیل یگ گروه نخبه را در جاغوری پیشنهاد کنیم که حافظان اصلی منافع مردمی و حقوق مسلم مردم باشند. البته تشکیل این گروه نخبگان برای همیشه در جاغوری احساس می شود که تصمیم گیری های جاغوری را هماهنگ کند، اما فعلا در وضعیت اضطراری، تشکیل فوری و ستادی آن برای انتخابات یک امر ضروری به نظر می رسد. همواره ادعا های زیادی در مورد جاغوری وجود دارد؛ مانند اینکه جاغوری استعداد استان شدن را دارد، یا اینکه درصد با سوادی در جاغوری حتی بالاتر از شهر ها است ویا اینکه محصلین جاغوری پیش آهنگان قبول شدگان در کنکور سراسری اند و... با این حساب تجربه های گذشته نشان دهنده شکست تصمیم های سیاسی مردم جاغوری می باشد. به نظر من همه ی ادعا ها در مورد جاغوری درست است اما معضل اصلی این است که جاغوری به لحاظ جامعه شناختی از ویژگی های جدیدی برخوردار شده است درحالی که ساز وکار های تصمیم گیری هنوز بدون تغییر باقی مانده اند. تفصیل این بحث در جای خودش ارائه خواهد شد. کم کردن تعداد کاندیدا ها پس از تشکیل یک گروه مرجع ونخبه به راحتی می تواند صورت بگیرد به این صورت که درقدم اول از کاندیدا ها در خواست شود که داوطلبانه کناره گیری کنند. اگر آنها این کار را نکردند این تشکل می تواند تعداد لازم برای نمایندگی را با بحث های کار شناسانه تشخیص دهد _ مثلا چهار نفر _ و نمایندگان را بر اساس معیار ها به مردم معرفی کند واز مردم اکیدا خواسته شود که باید به همان افراد تعیین شده توسط این شورا رأی دهند ونه به کس دیگر. اگر این شورا با معیار های درستی تشکیل شود و این کار از روی دلسوزی صورت بگیرد شکی در نتیجه بخشی این طرح وجود نخواهد داشت. این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است.
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره پس از فراز و نشیب های پر التهاب، انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید وبا تأیید نتیجه انتخابات مبنی بر پیروزی چشمگیر دکتر محمود احمدی نژاد توسط شورای نگهبان، پرونده این انتخابات رسما بسته شد. انتخابات یاد شده دارای ویژگی های متفاوت از قبل است که مشارکت حد اکثری واجدین شرایط رأی دهی در انتخابات از آن جمله است، امری که پیش از این بی سابقه بوده است. اما آیا این انتخابات بر پناهندگان افغانستانی مقیم ایران هم تأثیر داشت؟ از دو جهت این تأثیر را می توان پی گرفت: یکی از این جهت که انتخابات در فضایی صورت می گرفت که مهاجرین هم در همان فضا زندگی می کردند، به همین جهت احساسات پدید آمده در دوران انتخابات، مهاجرین را هم در بر می گرفت. هرچند خبری از بروز این احساسات گزارش نشد اما نمی توان اصل وجود آن را انکار کرد. مهم ترین تأثیر این احساسات، حیطه ی زندگی خصوصی و وضعیت روانی مهاجرین را در برمی گرفت. جهت دوم به نتیجه انتخابات بر می گردد، زیرا نتیجه ی حاصله دراین انتخابات به محیط اطراف پناهندگان و در نتیجه به زندگی روزمره ی آنان مربوط می شد. گزینه های متعدد برای ریاست جمهوری، وضعیت های متعدد را در ذهنیت مهاجرین تداعی می کردند. همواره ترس مهاجرین از پدید آمدن وضعیتی بوده است که درطی آن برسختی های موجود در زندگی مهاجرین افزوده شود. امری که در هرگونه تغییر سیاسی و اجتماعی بیشتر قابل تصور است. هم اکنون نیز مهاجرین در زندگی غریبانه ی خویش با مشکلات عدیده ای دست وپنجه نرم می کنند. این مشکلات در زندگی آنانی که فاقد مدرک اند بیشتر قابل لمس است. در عرف رسانه ای ایران از مهاجرین بدون مدرک به « مهاجرین غیر قانونی » یاد می شود و به همین جهت از هرگونه حقوق قانونی بی بهره اند، که حق کار وتحصیل فرزندان از آن جمله می باشند. تحصیل فرزندان مسأله ی بود که پدید آمدن مدارس ومکاتب خود گردان را به دنبال داشت که متأسفانه پس از بسته شدن زود هنگام این مکاتب، مسأله ی اساسی مهاجرین غیر قانونی به قوت خود باقی ماند. به دنبال آن مهاجرین جز دو راه در پیش رو نداشتند؛ یا باید از ایران می رفتند و یا از تحصیلات فرزندان شان دست می شستند. بسیاری از خانواده ها تصمیم برترک ایران گرفتند و به مشکلات فزاینده در زندگی موجود درافغانستان تن دادند. اما عده ای دیگر که پای رفتن به کشور را نداشتند و آن را با نابودی زندگی اش مساوی می دیدند از خیر آموزش و سواد گذشتند وبه زندگی در مهاجرت تن دادند. با این همه مهاجرین قانونی نیز دارای مشکلات عدیده اند، آموزش وسواد برای فرزندان آنان تا انتهای دوره لیسه امکان پذیر است به همین جهت عده ی دیگر پس از اتمام دوره لیسه از آموزش محروم می شوند که این خود معضل مهمی برای مهاجرین قانونی به حساب می آید. از جانب دیگر اخذ مالیات وعوارض درازاء کار، تحصیل در مکاتب و اقامت قانونی را نمی توان از نظر دور داشت. این نوع مخارج علاوه بر مخارج سنگین زندگی با توجه به میزان فرزند آوری مهاجرین، باعث پدید آمدن وضعیت وخیم تر در زندگی مهاجرین خواهد شد. درانتخابات اخیر ترس مهاجرین بیشتر به این جهت مربوط می شد که هر گونه تغییر در دولت ممکن است باعث تحمیل هزینه های بیشتر بر زندگی آنان شود. نتیجه حاصله از این انتخابات به این دلیل آینده کم ابهام تر را در اذهان مهاجرین تداعی می کند که ریاست جمهوری انتخاب شده برادامه ی سیاست های خود مبنی بر«عدالت» تأکید کرده است. امید واریم که این بار عدالت در مورد محروم ترین مردم دنیا (مهاجرین) به «شفقت دینی» از ناحیه حاکم اسلامی تعبیر گردد!
|
||
|
|
|
|
|
پس از آنکه قانون احوال شخصیه شیعیان توسط رییس جمهور کرزی به وزیر عدلیه برای تعدیل آن برگشت داده شد، جامعه شیعیان افغانستان دچار نوعی تشنج گردید. طرفداران حقوق بشر از نادیده گرفته شدن حقوق زنها با این قانون مخالفت ورزیدند. این دسته شامل زنان روشنفکر، روشنفکران، اعضای جامعه مدنی، ودیگراقشار تحصیل کرده میشدند. درطرف مقابل دسته ای دیگر شکل گرفت که از این قانون حمایت کرد و تعدیل قانون احوال شخصیه را برابر با تعدیل فقه حنیف جعفری خواندند. وضعیت پدیدآمده کاملا رنگ وبوی سیاسی به خود گرفت وعده ای از افراد کارکشته سیاسی را وارد معرکه کرد تا به نفع سیاسی خود از آن استفاده کنند و از آبی که گلآلود شده ماهی مقصود را بگیرند. این دسته بیشتر شامل کسانی میشد که مدت زیادی پیش از این نام آنان از یادها رفته بود و مردم جز خاطره هایی از تکفیر و بدخواهی چیز دیگر از آنها به یاد نداشتند. هدف آنان این بود که با این کار نام فراموش شدهی خود را یک بار دیگر به یاد ها بیاندازند. این دسته اما ابزار خوبی برای پیشبرد اهداف خود دراختیار داشتند که مهمترین آن دین بود. دراین میان شیخ آصف محسنی که رهبری دینی را برای خود یدک میکشد در رأس این فتنهی بزرگ قرار گرفت و در طی یک سخنرانی مخالفین قانون احوال شخصیه را مخالفان اسلام خوانده در برابر آنان علم ستیز بر افراشت و با بسیج عده ای از پیروان خود عقدهی چندین سالهی خود را با شکستن درب وپنجره لیسه معرفت فرونشاند. هرچند که بین مدیریت این لیسه و تصویب ویا مخالفت با قانون یاد شده نسبت واضحی دیده نمیشود، اما یک نکته به شدت واضح است وآن اینکه محسنی کینه دیرینه ای از مدیریت این لیسه در دل داشت و دراین مورد قایل به هیچگونه ربطی نبود. بهانه این بود که این لیسه به عنوان یک مرکز تبلیغ مسیحیت، یهودیت ومارکسیسم به این نوع مخالفتها دامن میزند. آیا از خود پرسیده اید که بین این سه مسلک چه وجه مشترکی وجود دارد که لیسه معرفت از آن ها تبلیغ کند؟!! اگر از این مطلب بگذریم که به لحاظ شرعی تهمت به یک فرد مسلمان ویا جمعی از مسلمین که هنوز گناه شان به اثبات نرسیده است و در لیسه معرفت به دنبال رفع محرومیت فرهنگی از مردم مظلوم خویش اند، چه حکمی دارد؟ سوال هایی دراین زمینه قابل طرح اند که نمیتوان به راحتی از کنار آنها گذشت: دلیل اصلی سکوت مرگ آمیز هزارهها در برابر این تهمتهای آشکار و بیبنیاد چیست؟ آیا رهبران دینی غیر از این شخص وجود ندارد؟ اگر دارد، چرا سکوت کرده اند؟ آیا مردم گذشتههای این شخص را فراموش کرده اند؟ آیا مردم فتواهای این شخص را مبنی برمهدورالدم بودن رهبر شهید شان از یاد برده اند؟ آیا مردم نمیدانند که او در تمام عمر رهبری اش حتی یک بار هم از مظلومیت هزارهها سخن نگفته است؟ چرا موضعگیری ای از او درمورد کوچیها که یکی از معضلات اصلی جامعهی شیعه است وهر سال انسانهای بیگناهی را به کام مرگ می فرستد دیده نشده است؟ وآیا وآیا......؟؟؟ این پرسشهای بیپاسخ نشان میدهد که استفاده از مذهب به عنوان ابزار سیاسی چقدر سنگین و زمینگیر کننده است؛ به همین لحاظ است که هیچیک از علمای حوزهها ورهبران دینی لب به سخن نگشوده و ساکت مانده اند. همه دراین فکرند که نکند با لب گشودن به سخن، یکباره تمام زحمات شان بر باد رود و در زمره مشرکان وکافران قرار بگیرند. نکتهی اصلی این است که این شیخ با هوش همه را گرفتار یک مغالطهی پیچیده کرده است. راز این مغالطه آن است که تغییر در ماده یا موادی از قانون مرادف با تغییر در فقه حنیف جعفری قلمداد شده است. این مغالطه حتی مرجع دینی شیعیان(آیت الله محقق کابلی) را هم اقناع کرده است. آیا واقعا مسأله به همین آسانی است؟ به نظرمیرسد از این سختتر هم نیست؛ زیرا معما همیشه پیچیده است و فقط زمانی آسان میشود که راز آن گشوده شود. حالا شما خود قضاوت کنید: آیا تعدیل قانون با تعدیل فقه جعفری واحکام شریعت مقدس مساوی است؟ اگر چنین است قوانین کشورهای اسلامی که براساس احکام شریعت اسلامی تنظیم شده اند، با چه مبنایی هر از گاه مورد بازنگری واقع میشوند؟ دراین زمینه بازنگریهایی که در قانون مدنی ومجازات جمهوری اسلامی ایران صورت میگیرد ازآن جهت بیشتر از همه قابل توجه است، که بدون شک برگرفته از مذهب حنیف جعفری است. بیایید همیشه بههوش باشیم که هویت مذهبی ما مورد دستبرد سیاستمداران واقع نشود. |
||
|
|
|
|
|
دههی اول محرم بهانهی خوبی بود برای سفر به دیاری که هنوز آنجا را ندیده بودم. این دیار به لامرد معروف است که یکی از شهرستانهای استان فارس ایران است. مرکز این شهرستان، شهر لامرداست. جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۷۸٫۶۹۲ نفر بوده است. شهرستان لامرد با ۵۶۸۳/۴ کیلومتر مربع مساحت در طول جغرافیایی ۵۲ ۵۴ و عرض جغرافیایی ۲۷ ۲۸ در جنوبیترین نقطه استان فارس واقع شدهاست و ۴٫۶٪ از مساحت کل استان را به خود اختصاص دادهاست. اختلاف ارتفاع این شهرستان از سطح دریا بین 450 تا 500 متر میباشد. براساس اطلاعات به دست آمده متوسط بارندگی سالیانهی این شهرستان حدود ۲۵۰ میلیمتر با ویژگی سیل آسا در مدت کوتاهی از سال (سه ماه سال) و تبخیر سالیانه ۴۰۰۰ میلیمتر دارای آب و هوای گرم و خشک میباشد، حداکثر گرما در فصل تابستان ۵۰درجه سانتیگراد بالای صفر و سردترین زمان آن صفر درجه سانتیگراد میباشد یکی از ویژگی های شهرستان لامرد که بهانه ای برای نوشتن این مطلب شد وجود انبوهی از مهاجرین افغانی دراین دیار است. از بدو ورود با حال وهوای سنتی ای که دراین دیار دیدم احساس خوبی داشتم. یکی از ویژگیهای مردم این سامان این است که به شدت خونگرم اند. ارتباط گرم وصمیمانه میان مهاجرین وساکنان بومی آن شهرستان دلیل خوبی برای این ویژگی محسوب میگردد. به قول یکی از مهاجرین : « هرچند لامرد مانند سال های قبل باقی نمانده است اما باز هم رابطهی بین مهاجرین افغانی وساکنین ایرانی آن خیلی بهتر از شهرستانهای دیگر ایران است.» ایشان علت تغییر پیش آمده را انکشاف وتوسعهی پروژههای گازی میدانست که باعث ورود تعداد زیادی از ساکنان غیر بومی ایرانی به این منطقه گردیده است. این شهرستان هرچند کوچک است اما از ظاهر وحال هوایی که دارد به خوبی احساس میشود که درامر توسعه مورد توجه دولت ایران قرار دارد. به همین دلیل هم ساخت وسازهای زیادی دراین منطقه صورت میگیرد واین باعث جذب تعداد زیاد کارگران مهاجر دراین منطقه شده است. از طرف دیگر شدت گرما و وضعیت نامناسب اکولوژیک این منطقه، باعث عدم رغبت کارگران ایرانی برای کار در این منطقه میگردد. درچنین وضعیتی است که مهاجرین سختکوش افغانی که مجبور به ماندن درایران هستند ترجیح میدهند که علیرغم شرایط سخت آب وهوایی دراین سامان باقی بمانند وزندگی آبرومندانه ای را به امید بازگشت به کشور شان سپری نمایند اما آیا آن روز نزدیک خواهد بود؟ با آنکه از روابط گرم میان ساکنان بومی ومهاجرین سخن گفته شد اما باز هم روابط رسمی خواه ناخواه متأثر از وضعیت حاکم برساختار روابط درکل ایران است. مثلا فرزندان مهاجرینی که دارای کارت نیستند از حق تحصیل محروم اند. ونیز هر ازگاه شاهد جمع آوری واخراج اجباری آنان از کشور ایران هستیم. دلیل دیگری هم برای وجود کار دراین منطقه وجود دارد وآن اینکه به دلیل مجاورت لامرد با دریای خلیج فارس وکشورهای عربی حاشیه ای آن، جاذبه های کاری دراین کشورها باعث جذب کارگران این منطقه میگردد به ویژه آنکه نرخ کار دراین کشورها بسیار بالاتر از ایران میباشد. نکته ای که به لحاظ فرهنگی برایم اهمیت داشت این بود که عنعنات فرهنگی مهاجرینی که دراین ناحیه از ایران زندگی می کنند کمتر از اصالت خود فاصله گرفته اند این مطلب از جهتی مثبت است زیرا حفظ فرهنگ وطنی به هویت بخشی مهاجرین کمک زیادی میکند هرچند که از جانب دیگر حفظ رسم ورسومات وطنی به علاوهی پذیرش سنتهای جامعهی مقصد، باعث پدید آمدن پیامدهای منفی هم شده است که از آن جمله بالا رفتن هزینه های زندگی به ویژه درامر ازدواج وتشکیل خانواده است. شکاف بین نسلی فرایندی است که به تفاوت های فرهنگی میان نسل های مختلف اشاره دارد دراین فرایندهمگرایی روحی میان نسل ها به واگرایی تبدیل شده و باعث پدید آمدن نوعی آشفتگی درسطوح کنشهای متقابل اجتماعی خواهدشد. چنین امری به وضوح درمیان مهاجرین افغانی درهرمنطقه ی از ایران قابل مشاهده است. تأثیر پذیری نسلهای جدید مهاجر از فرهنگ جدید، آنها را به سوی درک وفهمی از زندگی میکشاند که تا اندازه ای زیادی با ذخایرمعرفتی روز مرهی موجود در جامعهی افغانستان بیگانه است واین امر در هنگام بازگشت به افغانستان باعث بروز مشکلاتی خواهد شد که ممکن است بدنهی جامعه را نیزمتأثر گرداند. واضح است که در دولت جدید افغانستان هیچگونه مسؤولیت پذیری نسبت به سر نوشت مهاجرین مقیم ایران دیده نشده است به همین دلیل نمیتوان این نکته را یاد آورشد که آیا سرنوشت تعداد زیادی از فرزندان مهاجری که به هردلیلی از تحصیل باز مانده اند چگونه خواهد شد؟ آیا دولت دروضعی قرار دارد که بتواند ضمن توافق با کشور ایران از طریق توسعهی مدارس خود گردان به این همکیشان وهممیهنان خود راهی را به سوی رهایی از جهل بازکند؟ این اولین سوالی است که همزمان با مواجه شدن با مهاجرین مقیم لامرد ذهن هر تازه واردی را به خودش جلب میکند. |
||
|
|
|
|
|
سازمان سنجش وزارت تحصیلات عالی ایران در دفترچههای کنکور امسال رسما شرکت مهاجرین افغانی در آزمون ورود به دانشگاه های ایران را ممنوع اعلام کرده است. در قسمت شرایط ثبت نام این دفترچهها به خط درشت نوشته شده است : «بر اساس اعلام رسمي اداره كل امور اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور، ثبتنام و شركت كليه اتباع عراقي و افغاني، در آزمون سراسري سال 1388 « مـمنوع » ميباشد.» هرچند این خبر برای محصلینی که دراین چند سال اخیر درگیر با تحصیلات عالی درایران بوده اند، مطلب جدیدی نیست و چند سالی است که محصلین مهاجر افغانی با چنین محدودیت هایی روبرو بوده اند؛ اما با اعلان رسمی این محدودیت توسط سازمان سنجش تمامی راهها برای رفتن به دانشگاهها برای محصلینی که خواهان ادامهی تحصیل در دانشگاهها هستند واکثرا دارای استعدادهای درخشانی هم هستند بسته میشود. پدیدهی مهاجرت پیامدهای گوناگونی هم برای کشور مبدأ وهم برای کشورمقصد دارد که بعضا دربرخی از آثار اکادمیک مورد بحث قرار میگیرند؛ اما با توجه به وضعیت خاص مهاجرت درزمان کنونی آن هم در رابطه با مهاجرین افغانستانی مقیم ایران، پیامدهای گوناگون دیگری قابل تصور است که نیاز به بررسیهای میدانی زیادی دارد که پیش شرط آن فراهم آمدن زمینههای لازم برای پژوهشهای میدانی میباشد. به طور واضح این معضل یکی از پیامدهای جدی پدیدهی مهاجرت درکشور مقصد است که باید با سنجش راههای منطقی برای آن از پیامدهای منفی آن کاسته شود. به نظر می رسد تصمیم اخیر کشور ایران ریشه دریک گفتمان کلی دررابطه با مهاجرین افغانی مقیم ایران دارد وآن گفتمان عودت مهاجرین میباشد. کشور ایران پس از روی کار آمدن دولت جدید در افغانستان به فکر برگرداندن مهاجرین افغانی به کشورشان افتاده است. دراین راستا علاوه بر برخورد های قانونی، از فراهم آوردن شرایط سخت برای مهاجرین هم کمک گرفته است. گرفتن عوارض واخذ کارت کارگری، جریمههای سنگین صاحبان کار برای استخدام غیر قانونی مهاجرین، پولی کردن تحصیل درمدرسه های دولتی نمونه هایی از این چاره اندیشیها میباشندکه تاکنون به اجرا گذاشته شده اند. اما تاکنون بر همگان روشن شده است که این چاره اندیشیها به نتیجهی مقصود نرسیده اند ودلیل آن هم روشن است وآن برنامه ریزی برای یک پدیدهی مهم اجتماعی اما بدون توجه علمی به این پدیده می باشد. حقیقت آن است که وضعیت درافغانستان به گونه ای نیست که بتواند زمینه ای برای برگشتن مهاجرین را به کشور فراهم کند. به هرمیزانی که شرایط زندگی برای مهاجرین درایران سخت باشد به نظر میرسد به سختی زندگی درافغانستان نخواهد بود. مسلم است که فرمان های بخش نامه ای هم به طور موقت تأثیرات خود را دارد اما پیامدهای منفی آن به خصوص برای کشور مقصد بیشتر از تأثیرات مثبت آن دربلند مدت خواهد بود. به عنوان مثال سخت گیری در زمینه ی «کار» اولین پیامدش به وجود آمدن بیکاری است که خود باعث پدید آمدن کارهای کاذب واحیانا پدید آمدن سلسله ای از انحرافات اجتماعی میشود که دراین صورت باز هم طبیعی است که اولین جامعهی که از این جهت ضرر خواهد دید همان جامعهی مقصد است. به نظر میرسد سخت گیری درامر تحصیل نیز دارای یک زنجیرهی از پیامدهای نا خوشایند خواهد بود که پدید آمدن دسته ای از انسانهای رانده شده وسر خورده از تحصیل علم، اولین پیامد آن خواهد بود. گرچه هیچ آماری رسمی از تعداد دانش آموزان مهاجر دردست نیست اما به یقین آنها جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدهند که هرساله برتعداد آنها افزوده میشود. پس چه باید کرد؟ به نظر میرسد راه حل اصلی همان مدارای دینی وانسانی است که میتواند درقالبهای مختلف رسمی وبین المللی نیز اعمال شود. اولین نهادی که در این رابطه مسؤلیت جدی دارد وزارت مهاجرت دولت افغانستان میباشد. این وزارت مکلف است که تصمیم های زیر بنایی را دراین زمینه گرفته واین معضل مهم را درقالب توافقات بین دوکشور حل وفصل کند. این توافقات میتوانند درقالب بورسیههای تحصیلی باشند. هرچند که چنین توافقاتی میان دو کشور صورت گرفته است، اما به نظر میرسد پافشاری دولت افغانستان برفرستادن افراد از داخل کشور برای بورسیههای تحصیلی، باعث شده است که این مشکل هرروز حادتر گردد. تغییر رویکرد دولت افغانستان به مسألهی مهاجرت درایران، درهمهی زمینهها از جمله تحصیلات عالی با توجه به کثرت محصلین دراین کشور میتواند این درد را تا حد زیادی التیام بخشد. درنهایت این سوال باز هم قابل تکرار است که آیا وزارت مهاجرت کشور افغانستان اساسا به پدیدهی مهاجرت اندیشیده است ویا در این مورد اصلا برنامه ای بلند مدتی دارد؟ دولتمردان جامعهی افغانی باید بدانند که نامگذاری یک وزارتخانه به وزارت مهاجرت برای حل پدیدهی مهاجرین به هیچ وجه کافی نخواهد بود!
|
||