تبليغاتX
سنگماشه
 

در انتخابات جاغوری چه گذشت؟

 

بیست و نهم اسد امسال انتخابات دوم ریاست جمهوری درافغانستان یک روز سر نوشت ساز برای مردم افغانستان بود دراین روز بسیاری از انسان هایی که به آزادی ودموکراسی اعتقاد داشتند پای صندوق های رأی رفتند و به امید آنکه فردای آنان بهتر از دیروز شان گردد به شخص خاصی رأی دادند.

گزارش های رسیده از ولسوالی کلان جاغوری نیز حکایت از گرمی بازار انتخابات در روز انتخابات وقبل از آن دارند در بیست روز مانده به انتخابات فعالیت های سیاسی وانتخاباتی این خطه را به چار راه تبلیغات ها تبدیل کرده بود. می خواستم پیش از برگزاری انتخابات نکاتی را یاد آور شوم که به نظرم در جاغوری اتفاق می افتاد اما عمدا این مطلب را به تأخیر انداختم تا کسی تصور طرفداری ویا تبلیغ به نفع یکی از کاندیدا ها برایش پیش نیاید. اما واقعیت آن است که زمان انتخابات یک زمان بسیار پر التهاب است، هرگونه بحث جانبدارانه در این زمان منجر به مجادلات وقت گیر و بی نتیجه خواهد گردید. نکاتی دراین انتخابات و پیش از آن را قابل یاد آوری دانستم که به نظر نویسنده توجه به این نکات ما را به سوی فهم بیشتر ماهیت رفتارهای انتخاباتی هدایت خواهد کرد.

الف) مسافرت تعدادی از کاندیداهای ریاست جمهوری ومعاونین آنها حاکی از آن بود که جاغوری دراین انتخابات بیش از انتخابات های گذشته مورد توجه واقع شد. به نظر می رسد این امر از دو دلیل مهم ناشی شده است.

  1. تعدادرأی دهندگان؛ بنا به گزارش های رسیده از جاغوری برای واجدین شرایط رأی دهی در این منطقه بیش از 120000( صد وبیست هزار) کارت رأی توزیع شده است. که این تعداد رأی دهنده در تغییر معادلات انتخاباتی به خصوص در زمان کنونی که مناطق نا امن در کشور رو به فزونی است، می تواند نقش بسزایی داشته باشد. این فاکتور به عنوان یک سرمایه مهم منطقه ای می توانست نقش مهمی در بالابردن نام و آوازه جاغوری ایفا کند. اما آنطور که باید وشاید مردم ومسئولین جاغوری نتوانستند از این برگ برنده استفاده درست وحساب شده داشته باشند. به نظر می رسد عدم وجود یک مرکز تصمیم گیری واحد در جاغوری و پراکندگی نخبگان، ونیز به ابتذال کشیده شدن سیاست ونخبگی، سبب شده گردیده بود که هرکس برای خود تصمیم بگیرد و این سرمایه مهم منطقه ای را به هرکسی و در برابر قیمت های ناچیزی (مانند موتر های لوکس) بفروشد. البته همه مردم جاغوری به خوبی می دانند که بسیاری از نخبگان جاغوری سال هاست که به دنبال منافع نازل شخصی خود شان اند و از این نوع سرمایه ها بسیار به هدر داده اند و همواره مردم جاغوری بهای بسیار سنگینی برای ابتذال نخبگان جاغوری پرداخته اند. آیا سبقت در پیوستن هریک از این نخبگان به ستادهای انتخاباتی نامزد خاص، می تواند تفسیری غیر از ابتذال در سطح نخبگان داشته باشد؟ من باورم نمی شود که این مسابقه نفسگیر براساس احساس وفاداری نسبت به جاغوری صورت بگیرد!!
  2. فاکتور های فرهنگی؛ به نظر می رسد نام وآوازه جاغوری چنان درسطح کشور پیچیده است که به گوش همه رسیده است. بالا بودن سطح فرهنگ وسواد در جاغوری، داشتن مردم خونگرم، فرهنگ دوست ومیهمان نواز، برخورداری از آب وهوای نسبتا مناسب، و اعتماد وامنیت اجتماعی و سیاسی مناسب و... فاکتورهای مهمی هستند که سبب جذب باز دیدکنندگان سیاسی از این منطقه شده است. دلیل دوم به این معنا است که این سیاستمداران با شنیدن نام وآوازه جاغوری به دنبال فرصت بودند تا از این منطقه دیدن کنند و تبلیغات انتخاباتی بهانه خوبی برای آنان فراهم آورده بود که هم به کمپاین بپردازند وهم حضور آن ها در جاغوری با شور واحساسات مردم همراه شود. این امر واضح است که چنین شور واحساساتی در غیر از زمان انتخابات برای ورود آنان قابل تصور نخواهد بود.

 

ب) مردم جاغوری، بر اساس گزارش ها، از همه ی کاندیداها ویا نمایندگان آنان که به این منطقه سفر کرده اند استقبال چشمگیری به عمل آوردند. هر کسی که با جاغوری آشنایی دارد می داند که زیادی استقبال کنندگان به معنای پاسخ مثبت به کاندیدای استقبال شده نیست. بهتر آن است که این امر را به نوع منش سیاسی خاص از یک سو و به کنجکاوی در مورد کاندیداها و برنامه های آینده ی آنها از سوی دیگر نسبت دهیم. منش سیاسی خاص به معنای وجود درصدی از مردمی است که آگاهانه به دنبال انتخاب خود اند. همین امر باعث پیچیدگی مردم جاغوری شده است که اکثر به آن اعتقاد دارند. هرچند که این درصد بسیار اندک بوده و بیشتر مردم جاغوری درکنار دیگر اقوام ساکن افغانستان بیشترمتأثر از احساسات قومی اند تا عقلانیت سیاسی. این مسأله ای است که بر ساختار سیاسی افغانستان حاکم است و دور شدن از این منش سیاسی خاص نیاز به زمان زیادی دارد تا احساسات قبیله ای جای خود را به عقلانیت سیاسی بدهد. به همین جهت به نظرمن بشردوست هیچگاه از مناطق غیر هزاره رأی اول را ندارد چنانکه کرزی ویا داکتر عبدالله در مناطق هزاره بعد از بشر دوست قرار خواهد داشت حتی اگر این منطقه جاغوری باشد.

 

پ)وعده هایی که از طرف کمپاین کنندگان صورت می گرفت چندان عملیاتی نبودند وبه عبارت بهتر تنها به درد بر انگیختن احساسات و جذب آراء مردم می خورند. بنا براین هیچ امیدی برای تحقق یافتن خواسته های مردم جاغوری با پیروزی هرکدام از کاندیداهایی که به مردم جاغوری قول هایی را سپرده اند، نخواهد بود. بهتر است اینگونه بگویم وضع به همان منوال سابق پیش خواهد رفت وهیچ تغییرچشمگیری در جهت انکشاف جاغوری در پنج سال آتی متصور نیست.

 

ت) مطالبات مردم جاغوری از همه ی کاندیداها تکراری بود که بیشتر بر ولایت شدن جاغوری متمرکز گرده بود. باید به این نکته دقت کرد که سیاستمداران کاندید دوره دوم ریاست جمهوری این مطلب را به خوبی درک کرده اند که این خواسته بیش از هر خواسته دیگر دهن پرکن اما غیر عملی است و موقعیت خوبی را برای استفاده سیاسی آن ها فراهم می آورد به همین جهت ولایت شدن جاغوری را پوششی برای هرگونه رفتار سیاسی قرار داده و خود را دراین خواسته همدرد با مردم جاغوری معرفی می کردند. به نظرمن این خواسته مردم جاغوری هرچند که مهم واساسی است اما چنان نیست که هر تازه از راه رسیده ای توان حل آن را داشته باشد، زیرا این امر مربوط به الزامات قانونی ای می شود که در کشور حاکم است. گذشته ازاین، این خواسته باعث شده است که نخبگان جاغوری در طرح خواسته های خود به بیراهه بروند و هر گونه خواسته دیگر که در امکان وسع رییس جمهور آینده است بازمانند. به نظرمن باید درکنار ولایت شدن جاغوری خواسته مهم دیگر باید طراحی می شد که از یک طرف مربوط به توسعه وانکشاف این منطقه باشدواز طرف دیگر زود بازده و از سوی سوم در حد توان کاندید خاص باشد. بنا براین  بهتر این بود که مسؤولان جاغوری درایت بیشتر به خرج می دادند و طرح های کوچک انکشافی وفوری را پیش پای نامزدهای انتخابات قرار می دادند که در توان فعلی آن ها می بود و فورا آن طرح ها را عملی می ساختند. به نظر می رسد این نوع طرح های انکشافی بهتر از صرف طعام در هوتل ها می توانست باعث جذب بیشتر آراء گردد. چنانکه شاهدیم روند طی شده در نهایت به نفع جاغوری تمام نشد زیرا فرد منتخب مردم جاغوری به ریاست جمهوری نخواهد رسید و دیگرکاندیدا ها هم این استدلال را دارند که عمل به قول آن ها متوقف بر رأی مردم به آنها بود که صورت عملی به خود نگرفت.

 

ث) قضیه مهمی که در جاغوری اتفاق افتاد تشکیل کمیسیون تقلیل نامزدهای شورای ولایتی بود که به ویژه در سایت جاغوری1 باعث پدید آمدن یک بحث جدی گردید. هرچند که قضاوت جدی دراین امر نیاز به بحث جداگانه ای دارد اما به طور کوتاه می توان به جنبه هایی از این مطلب نگاه واقع بینانه انداخت:

  1. همه ی اعضای کمیسیون تقلیل وبلکه اکثریت قاطع مردم جاغوری بر این نکته اعتقاد داشتند که باید برای جلو گیری از شکست، کاری انجام داد. بر همین اساس در نشست های اولیه میان سه نهاد: «شورای علمای جاغوری » با مرکزیت داخل، و «شورای معارف جاغوری» و «مجمع علما وطلاب جاغوری» با مرکزیت خارج از کشور، اصل قضیه مورد توافق قرار گرفت و بنا شد هیئتی متشکل از سه نهاد مذکور کار را دنبال کنند که در نهایت با کناره گیری دو نهاد داخلی این تصمیم به شکست منجر شد و مجمع دراین مرحله به تنهایی وارد میدان گردید.
  2. این روند باعث موضعگیری های موافق ومخالف گردید که همه ی خوانندگان محترم از آن به خوبی آگاهی دارند.
  3. کنار کشیدن دو نهاد داخلی حکایت از این داشت که چندان امیدی به نتیجه بخشی چنین کاری وجود ندارد و از آن جهت که آنها در منطقه برای ادامه حیات خود بیش از مجمع علما به آینده نگری نیاز داشتند، برای محفوظ ماندن از پیامدهای منفی این کار، خود را کنار کشیدند و عملا از یک همکاری سالم با مجمع علما که قول آن را داده بودند دریغ ورزیدند. به نظر می رسد، آنها به جای نصیحت عالمانه وعارفانه به مجمع، در حقیقت با کتمان جنبه های منفی این کار، مجمع را در میدان تنها رها کردند، درحالیکه پیش از این با مجمع قول همکاری مساعد داده بودند. شاید این تصور دور از واقع نباشد که این دو نهاد عمدا می خواستند چهره مجمع خارج نشین را که به خیال آنها رقیب پر قدرت آینده ی آنها خواهد بود، خدشه دار کنند.
  4. به نظر من آنچه اتفاق افتاده ریشه در ماهیت متضاد شوراهای داخلی وخارجی دارد. ماهیت اصلی شوراهای داخلی براساس نوع محیطی که درآن به حیات خود ادامه می دهند این است که بیشتر «عملگرا» و «سود گرا» اند تا «وظیفه گرا»، بنا براین دست به تصمیماتی که دارای کارکرد مثبت برای آن ها نباشند نخواهند زد، این درحالی است که ویژگی اصلی مجمع علمای خارج از کشور به دلیل محیطی که درآن رشد کرده است «وظیفه گرایی» است.
  5. به نظرمی رسد مجمع علما با این کار یک بار دیگر مورد امتحان مردم واقع شد، به همین جهت آنچه برای مجمع اهمیت دارد نمراتی است که اکثریت مردم به این مجمع می دهند به همین جهت مخالفت یا موافقت افراد خاص نمی تواند معیار واقعی محسوب شود.
  6. به نظر من اکنون خیلی زود است که نمره های مردم را محاسبه کنیم به همین دلیل باید منتظر بود که آیا در آینده به ویژه در انتخابات شورای ملی که سال آینده برگزار می گردد، مجمع می تواند گام مثبت دیگری در پرونده ی خود به ثبت برساند؟
  7. آنچه دراین روند اتفاق افتاد تجربه ی جدیدی برای مجمع نیز محسوب می شود که ضرورتا بر تجربه قبلی آن باید افزوده گردد تا درآینده باعث تصمیم های حساب شده تر گردیده و به رشد و شکوفایی یک مجمع دینی – مردمی کمک نماید.

این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است.


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در یکشنبه 1388/06/01 ساعت 3:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


راهی برای جلوگیری از شکست جاغوری در شورای ولایتی

 

گزارش های تکان دهنده از تعداد کاندیداهای شورای ولایتی در منطقه جاغوری حاکی از آن است که اگر وضع به صورت فعلی ادامه پیدا کند نتیجه ی منطقی آن شکست مردم جاغوری درا نتخابات آینده خواهد بود.

این گزارش ها نشان می دهند که مردم این نتیجه را به خوبی تحلیل کرده اند وبه حساسیت این انتخابات هم واقف اند. به همین جهت جلسات پی در پی برای کم کردن کاندیدا ها در مناطقی از جاغوری تشکیل می شود. بر اساس گزارش ها این جلسات هرچند که هنوز به نتیجه ی مطلوب نرسیده اند، اما اصل آن بیانگر دلواپسی مردم نسبت به نتیجه انتخابات آینده است. باور این مطلب دشوار است که ادعا کنیم کاندیدا های شورای ولایتی در درک و تحلیل وضعیت از مردم جاغوری عقب افتاده تر اند با این حساب به نظر می رسد آنها این دلواپسی های مردم را تا کنون جدی نگرفته وهیچ اقدامی در این جهت انجام نداده اند.

ما که از دور دستی بر آتش داریم هنوز از محتوای جلسات یاد شده میان بزرگان جاغوری گزارشی دریافت نکرده ایم، اما حدس می زنیم که معمولا چنین جلساتی درجاغوری همواره بدون راه حل های اساسی و دارای معیار های منطقه ای و قومی می باشند که نمی توان به نتیجه ی آن امید وار بود.

براساس گزارش ها آن چیزی که محتوای اصلی این جلسات می باشد کم کردن اسامی کاندیدا ها از لیست کاندیدا توری است. واین مسأله ای است که بی نتیجگی آن را مردم جاغوری پیش از این و در انتخابات های گذشته هم تجربه کرده اند.

به نظر می رسد دلیل اصلی شکست این نوع جلسات تکیه بر یک عامل تأثیر گزار در معادلات سیاسی منطقه جاغوری می باشد که عبارت است از عامل دسته های قومی در حالی که این عامل در عین تعیین کنندگی، تنها عامل نیست.

دراینجا باید توضیح دهیم که فاکتور های تأثیر گزار دیگر نیز چندی است که در منطقه جاغوری پدید آمده اند، ولی اکثر بزرگان جاغوری با قالب های نسبتا قدیمی به قضایا نگاه می کنند و به همین دلیل یا از این عاملها بی خبرند و یا آن ها را جدی نمی گیرند.

به نظر من تأثیر گذاری بر معادلات سیاسی جاغوری بدون در نظر گرفتن چهار عامل اساسی به نتیجه ای نخواهد رسید. این عوامل را به صورت ذیل می توان دسته بندی کرد:

1.       دسته های قومی؛ چنانکه همه می دانیم جاغوری دارای بافت قومی است وقومیت مسأله ای است که از رسوبات اصلی ذهن انسان آن سامان به شمار می آید. به همین دلیل وقتی سخن از سیاست باشد قومیت اولین چهره است که خود را نشان می دهد.

2.       منطقه؛ به دلیل اینکه دسته های قومی در مناطق معین جابجا شده اند فاکتور منطقه از تأثیر گذاری کمتر برخوردار است وبیشتر تحت تأثیر دسته های قومی واقع می شود.

3.       احزاب سیاسی؛ گذشته سی ساله ی اخیر جاغوری نشانگر چند دستگی حزبی در این دیار است که به آسانی نمی توان از کنار آن عبور کرد. البته این امید واری در میان توده ها وجود دارد که حزب از میان رفته باشد، اما به یقین این مطلب کاملا ناشی از خوشباری سطحی است که توده ها از آن برخوردار اند. می توان گفت که این مسأله به این دلیل درلایه های عمیقی از ذهن نخبگان جا خوش کرده است که در طی  سی سال گذشته بیش از دیگران با آن سروکار جدی داشته اند. هرگونه غفلت از این مطلب بخشی از معادلات سیاسی در جاغوری را مختل خواهد کرد.

4.       اصناف گوناگون تأثیر گذار؛ عامل صنفی هرچند پیش از این کمرنگ تر در صحنه های سیاسی واجتماعی بروز می کرد اما هم اکنون _ به ویژه پس از استقرار ساختار جدیدسیاسی _ شاهد اوجگیری تأثیر گذاری این عامل در معادلات اجتماعی وسیاسی می باشیم که نا دیده گرفتن آن به ضرر مردم جاغوری وآینده ی جاغوری خواهد بود. عامل صنفی نه تنها در حال حاضر تأثیر گذاری دارد، بلکه در آینده بر شدت آن افزوده خواهد شده وبه عامل اصلی وتأثیر گذار تبدیل خواهد شد.

دراینجا نیاز داریم که اصناف تأثیر گذار را به خوبی دسته بندی کنیم و با تکیه بر آنها بر مشکلات سیاسی فایق آییم. در یک دسته بندی کلی وکلان می توان به سه صنف اصلی وتأثیر گذار اشاره کرد که عبارت اند از:

1ـ ریش سفیدان؛ شامل: ارباب ها در اصطلاح رایج نمایندگان قومی و...

2ـ تحصیلکردگان جدید؛ شامل: معلمین، محصلین، روشنفکران، فارغ التحصیلان دانشگاه ها و حامیان جامعه مدنی وحقوق بشر.

3ـ عالمان دینی؛ شامل: علما، طلاب، وفارغ التحصیلان حوزه های علمیه.

 

با توجه به دسته بندی عوامل و اصنافی که در بالا صورت گرفت به این نتیجه می رسیم که با برجستگی یک فاکتور( قومیت ) نمی توان به یک راه حل واقعی دست یافت. مطلبی که پیش از این در جاغوری بار ها تکرار شده است.

 

اگر براساس آنچه که گفته شد دست به طراحی یک راه حل بزنیم می توانیم تشکیل یگ گروه نخبه را در جاغوری پیشنهاد کنیم که حافظان اصلی منافع مردمی و حقوق مسلم مردم باشند. البته تشکیل این گروه نخبگان برای همیشه در جاغوری احساس می شود که تصمیم گیری های جاغوری را هماهنگ کند، اما فعلا در وضعیت اضطراری، تشکیل فوری و ستادی آن برای انتخابات یک امر ضروری به نظر می رسد.

همواره ادعا های زیادی در مورد جاغوری وجود دارد؛ مانند اینکه جاغوری استعداد استان شدن را دارد، یا اینکه درصد با سوادی در جاغوری حتی بالاتر از شهر ها است ویا اینکه محصلین جاغوری پیش آهنگان قبول شدگان در کنکور سراسری اند و...

با این حساب تجربه های گذشته نشان دهنده شکست تصمیم های سیاسی مردم جاغوری می باشد. به نظر من همه ی ادعا ها در مورد جاغوری درست است اما معضل اصلی این است که جاغوری به لحاظ جامعه شناختی از ویژگی های جدیدی برخوردار شده است درحالی که ساز وکار های تصمیم گیری هنوز بدون تغییر باقی مانده اند. تفصیل این بحث در جای خودش ارائه خواهد شد.

کم کردن تعداد کاندیدا ها پس از تشکیل یک گروه مرجع ونخبه به راحتی می تواند صورت بگیرد به این صورت که درقدم اول از کاندیدا ها در خواست شود که داوطلبانه کناره گیری کنند. اگر آنها این کار را نکردند این تشکل می تواند تعداد لازم برای نمایندگی را با بحث های کار شناسانه تشخیص دهد _ مثلا چهار نفر _  و نمایندگان را بر اساس معیار ها به مردم معرفی کند واز مردم اکیدا خواسته شود که باید به همان افراد تعیین شده توسط این شورا رأی دهند ونه به کس دیگر. اگر این شورا با معیار های درستی تشکیل شود و این کار از روی دلسوزی صورت بگیرد شکی در نتیجه بخشی این طرح وجود نخواهد داشت.

 این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است.

 


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در یکشنبه 1388/04/21 ساعت 9:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مهاجرین افغانی و انتخابات ریاست جمهوری درایران

بالاخره پس از فراز و نشیب های پر التهاب، انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید وبا تأیید نتیجه انتخابات مبنی بر پیروزی چشمگیر دکتر محمود احمدی نژاد توسط شورای نگهبان، پرونده این انتخابات رسما بسته شد.

انتخابات یاد شده دارای ویژگی های متفاوت از قبل است که مشارکت حد اکثری واجدین شرایط رأی دهی در انتخابات از  آن جمله است، امری که پیش از این بی سابقه بوده است.

اما آیا این انتخابات بر پناهندگان افغانستانی مقیم ایران هم تأثیر داشت؟ از دو جهت این تأثیر را می توان پی گرفت: یکی از این جهت که انتخابات در فضایی صورت می گرفت که مهاجرین هم در همان فضا زندگی می کردند، به همین جهت احساسات پدید آمده در دوران انتخابات، مهاجرین را هم در بر می گرفت. هرچند خبری از بروز این احساسات گزارش نشد اما نمی توان اصل وجود آن را انکار کرد. مهم ترین تأثیر این احساسات، حیطه ی زندگی خصوصی و وضعیت روانی مهاجرین را در برمی گرفت.

جهت دوم به نتیجه انتخابات بر می گردد، زیرا نتیجه ی حاصله دراین انتخابات به محیط اطراف پناهندگان و در نتیجه به زندگی روزمره ی آنان مربوط می شد. گزینه های متعدد برای ریاست جمهوری، وضعیت های متعدد را در ذهنیت مهاجرین تداعی می کردند. همواره ترس مهاجرین از پدید آمدن وضعیتی بوده است که درطی آن برسختی های موجود در زندگی مهاجرین افزوده شود. امری که در هرگونه تغییر سیاسی و اجتماعی بیشتر قابل تصور است.

هم اکنون نیز مهاجرین در زندگی غریبانه ی خویش با مشکلات عدیده ای دست وپنجه نرم می کنند. این مشکلات در زندگی آنانی که فاقد مدرک اند بیشتر قابل لمس است. در عرف رسانه ای ایران از مهاجرین بدون مدرک به « مهاجرین غیر قانونی » یاد می شود و به همین جهت از هرگونه حقوق قانونی بی بهره اند، که حق کار وتحصیل فرزندان از آن جمله می باشند. تحصیل فرزندان مسأله ی بود که پدید آمدن مدارس ومکاتب خود گردان را به دنبال داشت که متأسفانه پس از بسته شدن زود هنگام این مکاتب، مسأله ی اساسی مهاجرین غیر قانونی به قوت خود باقی ماند. به دنبال آن مهاجرین جز دو راه در پیش رو نداشتند؛ یا باید از ایران می رفتند و یا از تحصیلات فرزندان شان دست می شستند. بسیاری از خانواده ها تصمیم برترک ایران گرفتند و به مشکلات فزاینده در زندگی موجود درافغانستان تن دادند. اما عده ای دیگر که پای رفتن به کشور را نداشتند و آن را با نابودی زندگی اش مساوی می دیدند از خیر آموزش و سواد گذشتند وبه زندگی در مهاجرت تن دادند.

با این همه مهاجرین قانونی نیز دارای مشکلات عدیده اند، آموزش وسواد برای فرزندان آنان تا انتهای دوره لیسه امکان پذیر است به همین جهت عده ی دیگر پس از اتمام دوره لیسه از آموزش محروم می شوند که این خود معضل مهمی برای مهاجرین قانونی به حساب می آید. از جانب دیگر اخذ مالیات وعوارض درازاء کار، تحصیل در مکاتب و اقامت قانونی را نمی توان از نظر دور داشت. این نوع مخارج علاوه بر مخارج سنگین زندگی با توجه به میزان فرزند آوری مهاجرین، باعث پدید آمدن وضعیت وخیم تر در زندگی مهاجرین خواهد شد. درانتخابات اخیر ترس مهاجرین بیشتر به این جهت مربوط می شد که هر گونه تغییر در دولت ممکن است باعث تحمیل هزینه های بیشتر بر زندگی آنان شود.

نتیجه حاصله از این انتخابات به این دلیل آینده کم ابهام تر را در اذهان مهاجرین تداعی می کند که ریاست جمهوری انتخاب شده برادامه ی سیاست های خود مبنی بر«عدالت» تأکید کرده است. امید واریم که این بار عدالت در مورد محروم ترین مردم دنیا (مهاجرین) به «شفقت دینی» از ناحیه حاکم اسلامی تعبیر گردد!

 


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در شنبه 1388/04/13 ساعت 8:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مغالطه ای سیاسی برای دستبرد هویت مذهبی

پس از آنکه قانون احوال شخصیه شیعیان توسط رییس جمهور کرزی به وزیر عدلیه برای تعدیل آن برگشت داده شد، جامعه شیعیان افغانستان دچار نوعی تشنج گردید. طرفداران حقوق بشر از نادیده گرفته شدن حقوق زن­ها با این قانون مخالفت ورزیدند. این دسته شامل زنان روشنفکر، روشنفکران، اعضای جامعه مدنی، ودیگراقشار تحصیل کرده می­شدند. درطرف مقابل دسته ای دیگر شکل گرفت که از این قانون حمایت کرد و تعدیل قانون احوال شخصیه را برابر با تعدیل فقه حنیف جعفری خواندند.

وضعیت پدیدآمده کاملا رنگ وبوی سیاسی به خود گرفت وعده ای از افراد کارکشته سیاسی را وارد معرکه کرد تا به نفع سیاسی خود از آن استفاده کنند و از آبی که گل­آلود شده ماهی مقصود را بگیرند. این دسته بیشتر شامل کسانی می­شد که مدت زیادی پیش از این نام آنان از یادها رفته بود و مردم جز خاطره هایی از تکفیر و بدخواهی چیز دیگر از آن­ها به یاد نداشتند. هدف آنان این بود که با این کار نام فراموش شده­ی خود را یک بار دیگر به یاد ها بیاندازند. این دسته اما ابزار خوبی برای پیشبرد اهداف خود دراختیار داشتند که مهم­ترین آن دین بود. دراین میان شیخ آصف محسنی که رهبری دینی را برای خود یدک می­کشد در رأس این فتنه­ی بزرگ قرار گرفت و در طی یک سخنرانی مخالفین قانون احوال شخصیه را مخالفان اسلام خوانده در برابر آنان علم ستیز بر افراشت و با بسیج عده ای از پیروان خود عقده­ی چندین ساله­ی خود را با شکستن درب وپنجره لیسه معرفت فرونشاند.

هرچند که بین مدیریت این لیسه و تصویب ویا مخالفت با قانون یاد شده نسبت واضحی دیده نمی­شود، اما یک نکته به شدت واضح است وآن اینکه محسنی کینه دیرینه ای از مدیریت این لیسه در دل داشت و دراین مورد قایل به هیچگونه ربطی نبود. بهانه این بود که این لیسه به عنوان یک مرکز تبلیغ مسیحیت، یهودیت ومارکسیسم به این نوع مخالفت­ها دامن می­زند. آیا از خود پرسیده اید که بین این سه مسلک چه وجه مشترکی وجود دارد که لیسه معرفت از آن ها تبلیغ کند؟!!

اگر از این مطلب بگذریم که به لحاظ شرعی تهمت به یک فرد مسلمان ویا جمعی از مسلمین که هنوز گناه شان به اثبات نرسیده است و در لیسه معرفت به دنبال رفع محرومیت فرهنگی از مردم مظلوم خویش اند، چه حکمی دارد؟  سوال هایی دراین زمینه قابل طرح اند که نمی­توان به راحتی از کنار آنها گذشت: دلیل اصلی سکوت مرگ آمیز هزاره­ها در برابر این تهمت­های آشکار و بی­بنیاد چیست؟ آیا رهبران دینی غیر از این شخص وجود ندارد؟ اگر دارد، چرا سکوت کرده اند؟ آیا مردم گذشته­های این شخص را فراموش کرده اند؟ آیا مردم فتواهای این شخص را مبنی برمهدورالدم بودن رهبر شهید شان از یاد برده اند؟ آیا مردم نمی­دانند که او در تمام عمر رهبری اش حتی یک بار هم از مظلومیت هزاره­ها سخن نگفته است؟ چرا موضعگیری ای از او درمورد کوچی­ها که یکی از معضلات اصلی جامعه­ی شیعه است وهر سال انسان­های بی­گناهی را به کام مرگ می فرستد دیده نشده است؟ وآیا وآیا......؟؟؟

این پرسش­های بی­پاسخ نشان می­دهد که استفاده از مذهب به عنوان ابزار سیاسی چقدر سنگین و زمینگیر کننده است؛ به همین لحاظ است که هیچیک از علمای حوزه­ها ورهبران دینی لب به سخن نگشوده و ساکت مانده اند. همه دراین فکرند که نکند با لب گشودن به سخن، یکباره تمام زحمات شان بر باد رود و در زمره مشرکان وکافران قرار بگیرند.

نکته­ی اصلی این است که این شیخ با هوش همه را گرفتار یک مغالطه­ی پیچیده کرده است. راز این مغالطه آن است که تغییر در ماده یا موادی از قانون مرادف با تغییر در فقه حنیف جعفری قلمداد شده است. این مغالطه حتی مرجع دینی شیعیان(آیت الله محقق کابلی) را هم اقناع کرده است.

آیا واقعا مسأله به همین آسانی است؟ به نظرمی­رسد از این سخت­تر هم نیست؛ زیرا معما همیشه پیچیده است و فقط زمانی آسان می­شود که راز آن گشوده شود. حالا شما خود قضاوت کنید: آیا تعدیل قانون با تعدیل فقه جعفری واحکام شریعت مقدس مساوی است؟ اگر چنین است قوانین کشورهای اسلامی که براساس احکام شریعت اسلامی تنظیم شده اند، با چه مبنایی هر از گاه مورد بازنگری واقع می­شوند؟ دراین زمینه بازنگری­هایی که در قانون مدنی ومجازات جمهوری اسلامی ایران صورت می­گیرد ازآن جهت بیشتر از همه قابل توجه است، که بدون شک برگرفته از مذهب حنیف جعفری است.

بیایید همیشه به­هوش باشیم که هویت مذهبی ما مورد دستبرد سیاستمداران واقع نشود.


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در شنبه 1388/02/12 ساعت 12:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مهاجرین در لامرد، جنوبی ترین نقطه ی استان فارس

دهه­ی اول محرم بهانه­ی خوبی بود برای سفر به دیاری که هنوز آن­جا را ندیده بودم. این دیار به لامرد معروف است که یکی از شهرستان­های استان فارس ایران است. مرکز این شهرستان، شهر لامرداست. جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۷۸٫۶۹۲ نفر بوده است.

شهرستان لامرد با ۵۶۸۳/۴ کیلومتر مربع مساحت در طول جغرافیایی ۵۲ ۵۴ و عرض جغرافیایی ۲۷ ۲۸ در جنوبی‌ترین نقطه استان فارس واقع شده‌است و ۴٫۶٪‌ از مساحت کل استان را به خود اختصاص داده‌است. اختلاف ارتفاع این شهرستان از سطح دریا بین 450 تا 500 متر می­باشد. براساس اطلاعات به دست آمده متوسط بارندگی سالیانه­ی این شهرستان حدود ۲۵۰ میلیمتر با ویژگی سیل آسا در مدت کوتاهی از سال (سه ماه سال) و تبخیر سالیانه ۴۰۰۰ میلیمتر دارای آب و هوای گرم و خشک می‌باشد، حداکثر گرما در فصل تابستان ۵۰درجه سانتیگراد بالای صفر و سردترین زمان آن صفر درجه سانتیگراد می‌باشد

یکی از ویژگی های شهرستان لامرد که بهانه ای برای نوشتن این مطلب شد وجود انبوهی از مهاجرین افغانی دراین دیار است. از بدو ورود با حال وهوای سنتی ای که دراین دیار دیدم احساس خوبی داشتم. یکی از ویژگی­های مردم این سامان این است که به شدت خونگرم اند. ارتباط گرم وصمیمانه میان مهاجرین وساکنان بومی آن شهرستان دلیل خوبی برای این ویژگی محسوب می­گردد. به قول یکی از مهاجرین : « هرچند لامرد مانند سال های قبل باقی نمانده است اما باز هم رابطه­ی بین مهاجرین افغانی وساکنین ایرانی آن خیلی بهتر از شهرستان­های دیگر ایران است.» ایشان علت تغییر پیش آمده را انکشاف وتوسعه­ی پروژه­های گازی می­دانست که باعث ورود تعداد زیادی از ساکنان غیر بومی ایرانی به این منطقه گردیده است.

این شهرستان هرچند کوچک است اما از ظاهر وحال هوایی که دارد به خوبی احساس می­شود که درامر توسعه مورد توجه دولت ایران قرار دارد. به همین دلیل هم ساخت وسازهای زیادی دراین منطقه صورت می­گیرد واین باعث جذب تعداد زیاد کارگران مهاجر دراین منطقه شده است. از طرف دیگر شدت گرما و وضعیت نامناسب اکولوژیک این منطقه، باعث عدم رغبت کارگران ایرانی برای کار در این منطقه می­گردد. درچنین وضعیتی است که مهاجرین سختکوش افغانی که مجبور به ماندن درایران هستند ترجیح می­دهند که علیرغم شرایط سخت آب وهوایی دراین سامان باقی بمانند وزندگی آبرومندانه ای را به امید بازگشت به کشور شان سپری نمایند اما آیا آن روز نزدیک خواهد بود؟

با آنکه از روابط گرم میان ساکنان بومی ومهاجرین سخن گفته شد اما باز هم روابط رسمی خواه ناخواه متأثر از وضعیت حاکم برساختار روابط درکل ایران است. مثلا فرزندان مهاجرینی که دارای کارت نیستند از حق تحصیل محروم اند. ونیز هر ازگاه شاهد جمع آوری واخراج اجباری آنان از کشور ایران هستیم.

دلیل دیگری هم برای وجود کار دراین منطقه وجود دارد وآن اینکه به دلیل مجاورت لامرد با دریای خلیج فارس وکشورهای عربی حاشیه ای آن، جاذبه های کاری دراین کشورها باعث جذب کارگران این منطقه می­گردد به ویژه آنکه نرخ کار دراین کشورها بسیار بالاتر از ایران می­باشد.

نکته ای که به لحاظ فرهنگی برایم اهمیت داشت این بود که عنعنات فرهنگی مهاجرینی که دراین ناحیه از ایران زندگی می کنند کمتر از اصالت خود فاصله گرفته اند این مطلب از جهتی مثبت است زیرا حفظ فرهنگ وطنی به هویت بخشی مهاجرین کمک زیادی می­کند هرچند که از جانب دیگر حفظ رسم ورسومات وطنی به علاوه­ی پذیرش سنت­های جامعه­ی مقصد، باعث پدید آمدن پیامدهای منفی هم شده است که از آن جمله بالا رفتن هزینه های زندگی به ویژه درامر ازدواج وتشکیل خانواده است.

شکاف بین نسلی فرایندی است که به تفاوت های فرهنگی میان نسل های مختلف اشاره دارد دراین فرایندهمگرایی روحی میان نسل ها به واگرایی تبدیل شده و باعث پدید آمدن نوعی آشفتگی درسطوح کنش­های متقابل اجتماعی خواهدشد. چنین امری به وضوح درمیان مهاجرین افغانی درهرمنطقه ی از ایران قابل مشاهده است. تأثیر پذیری نسل­های جدید مهاجر از فرهنگ جدید، آن­ها را به سوی درک وفهمی از زندگی می­کشاند که تا اندازه ای زیادی با ذخایرمعرفتی روز مره­ی موجود در جامعه­ی افغانستان بیگانه است واین امر در هنگام بازگشت به افغانستان باعث بروز مشکلاتی خواهد شد که ممکن است بدنه­ی جامعه را نیزمتأثر گرداند.

واضح است که در دولت جدید افغانستان هیچگونه مسؤولیت پذیری نسبت به سر نوشت مهاجرین مقیم ایران دیده نشده است به همین دلیل نمیتوان این نکته را یاد آورشد که آیا سرنوشت تعداد زیادی از فرزندان مهاجری که به هردلیلی از تحصیل باز مانده اند چگونه خواهد شد؟ آیا دولت دروضعی قرار دارد که بتواند ضمن توافق با کشور ایران از طریق توسعه­ی مدارس خود گردان به این هم­کیشان وهم­میهنان خود راهی را به سوی رهایی از جهل بازکند؟ این اولین سوالی است که همزمان با مواجه شدن با مهاجرین مقیم لامرد ذهن هر تازه واردی را به خودش جلب می­کند. 


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در پنجشنبه 1387/12/22 ساعت 12:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ممنوعیت کنکور سال 88 برای مهاجرین افغانی مقیم ایران

 

سازمان سنجش وزارت تحصیلات عالی ایران در دفترچه­های کنکور امسال رسما شرکت مهاجرین افغانی در آزمون ورود به دانشگاه های ایران را ممنوع اعلام کرده است.

در قسمت شرایط ثبت نام این دفترچه­ها به خط درشت نوشته شده است : «بر اساس اعلام رسمي اداره كل امور اتباع‌ و مهاجرين خارجي‌ وزارت كشور، ثبت‌نام و شركت كليه اتباع عراقي و افغاني، در آزمون سراسري سال 1388 « مـمنوع » مي‌باشد.»

هرچند این خبر برای محصلینی که دراین چند سال اخیر درگیر با تحصیلات عالی درایران بوده اند، مطلب جدیدی نیست و چند سالی است که محصلین مهاجر افغانی با چنین محدودیت هایی روبرو بوده اند؛ اما با اعلان رسمی این محدودیت توسط سازمان سنجش تمامی راه­ها برای رفتن به دانشگاه­ها برای محصلینی که خواهان ادامه­ی تحصیل در دانشگاه­ها هستند واکثرا دارای استعدادهای درخشانی هم هستند بسته می­شود. 

پدیده­ی مهاجرت پیامدهای گوناگونی هم برای کشور مبدأ وهم برای کشورمقصد دارد که بعضا دربرخی از آثار اکادمیک مورد بحث قرار می­گیرند؛ اما با توجه به وضعیت خاص مهاجرت درزمان کنونی آن هم در رابطه با مهاجرین افغانستانی مقیم ایران، پیامدهای گوناگون  دیگری قابل تصور است که نیاز به بررسی­های میدانی زیادی دارد که پیش شرط آن فراهم آمدن زمینه­های لازم برای پژوهش­های میدانی می­باشد. به طور واضح این معضل یکی از پیامد­های جدی پدیده­ی مهاجرت درکشور مقصد است که باید با سنجش راه­های منطقی برای آن از پیامدهای منفی آن کاسته شود.

به نظر می رسد تصمیم اخیر کشور ایران ریشه دریک گفتمان کلی دررابطه با مهاجرین افغانی مقیم ایران دارد وآن گفتمان عودت مهاجرین می­باشد. کشور ایران پس از روی کار آمدن دولت جدید در افغانستان به فکر برگرداندن مهاجرین افغانی به کشورشان افتاده است. دراین راستا علاوه بر برخورد های قانونی، از فراهم آوردن شرایط سخت برای مهاجرین هم کمک گرفته است. گرفتن عوارض واخذ کارت کارگری، جریمه­های سنگین صاحبان کار برای استخدام غیر قانونی مهاجرین، پولی کردن تحصیل درمدرسه های دولتی نمونه هایی از این چاره اندیشی­ها می­باشندکه تاکنون به اجرا گذاشته شده اند. اما تاکنون بر همگان روشن شده است که این چاره اندیشی­ها به نتیجه­ی مقصود نرسیده اند ودلیل آن هم روشن است وآن برنامه ریزی برای یک پدیده­ی مهم اجتماعی اما بدون توجه علمی به این پدیده می باشد. حقیقت آن است که وضعیت درافغانستان به گونه ای نیست که بتواند زمینه ای برای برگشتن مهاجرین را به کشور فراهم کند. به هرمیزانی که  شرایط زندگی برای مهاجرین درایران سخت باشد به نظر میرسد به سختی زندگی درافغانستان نخواهد بود.

مسلم است که فرمان های بخش نامه ای هم به طور موقت تأثیرات خود را دارد اما پیامدهای منفی آن به خصوص برای کشور مقصد بیشتر از تأثیرات مثبت آن دربلند مدت خواهد بود. به عنوان مثال سخت گیری در زمینه ی «کار» اولین پیامدش به وجود آمدن بیکاری است که خود باعث پدید آمدن کارهای کاذب واحیانا پدید آمدن سلسله ای از انحرافات اجتماعی می­شود که دراین صورت باز هم طبیعی است که اولین جامعه­ی که از این جهت ضرر خواهد دید همان جامعه­ی مقصد است.

به نظر می­رسد سخت گیری درامر تحصیل نیز دارای یک زنجیره­ی از پیامدهای نا خوشایند خواهد بود که پدید آمدن دسته ای از انسان­های رانده شده وسر خورده از تحصیل علم، اولین پیامد آن خواهد بود. گرچه هیچ آماری رسمی از تعداد دانش آموزان مهاجر دردست نیست اما به یقین آنها جمعیت قابل توجهی را تشکیل می­دهند که هرساله برتعداد آن­ها افزوده می­شود.

پس چه باید کرد؟ به نظر می­رسد راه حل اصلی همان مدارای دینی وانسانی است که می­تواند درقالب­های مختلف رسمی وبین المللی نیز اعمال شود. اولین نهادی که در این رابطه مسؤلیت جدی دارد وزارت مهاجرت دولت افغانستان می­باشد. این وزارت مکلف است که تصمیم های زیر بنایی را دراین زمینه گرفته واین معضل مهم را درقالب توافقات بین دوکشور حل وفصل کند. این توافقات می­توانند درقالب بورسیه­های تحصیلی باشند. هرچند که چنین توافقاتی میان دو کشور صورت گرفته است، اما به نظر می­رسد پافشاری دولت افغانستان برفرستادن افراد از داخل کشور برای بورسیه­های تحصیلی، باعث شده است که این مشکل هرروز حادتر گردد. تغییر رویکرد دولت افغانستان به مسأله­ی مهاجرت درایران، درهمه­ی زمینه­ها از جمله تحصیلات عالی با توجه به کثرت محصلین دراین کشور می­تواند این درد را تا حد زیادی التیام بخشد.  درنهایت این سوال باز هم قابل تکرار است که آیا وزارت مهاجرت کشور افغانستان اساسا به پدیده­ی مهاجرت اندیشیده است ویا در این مورد اصلا برنامه ای بلند مدتی دارد؟ دولتمردان جامعه­ی افغانی باید بدانند که نامگذاری یک وزارتخانه به وزارت مهاجرت برای حل پدیده­ی مهاجرین به هیچ وجه کافی نخواهد بود!  

 


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در شنبه 1387/09/30 ساعت 1:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مهاجرین افغانی ومهاجرت های فصلی

با سرد شدن هوا روند مهاجر فرستی از کشور افغانستان به کشور های همسایه تغییرات چشمگیری می­یابد. برخی از مهاجرین پس از خستگی از کارهای فصلی وبه دست نیاوردن آذوقه ی کافی رو به کشور های همسایه می­نهند تا زمستان بسیار سرد و وحشتناک را بتوانند با کار دراین کشورهاوفرستادن پول اندک به خانه های شان پشت سر بگذارند. چنین وضعیتی به عنوان مهاجرت فصلی تلقی می­شود که در علم جمعیت شناسی غالبا درضمن «مهاجرت درون مرزی» مورد بحث قرار می­گیرد.

 مهاجرت فصلی بیشتر از روستاها به شهرهای مختلف صورت می­گیرد که دلیل آن فصلی بودن کار در روستاها ووجود بیکاری دریک فصلی از سال(غالبازمستان ها) می­باشد. هرچند این مقوله در مهاجرت بین المللی کم­ترقابل طرح است؛ اما با وضعیت خاصی که درافغانستان وجود دارد می­توان از مهاجرت فصلی دراین مورد خاص هم سخن به میان آورد.

            نکته­ی اصلی این است که به دلیل عقب ماندگی افغانستان و رکود اقتصادی شدید موجود دراین کشور شهرها هم دچاروضعیتی اند که روستاها با آن روبرو هستند. میزانی از فرصت­های کاری که درشهر ها به وجود می آیند حتی نیازمندی کاری خود شهر را نیز نمی­توانند برآورده سازند. چنین وضعیتی دربازار کار با توجه به لزوم مهاجرت های فصلی در روستاها مهاجرین را مجبور به جست و جوی راه های جدید تر برای رفع نیاز های کاری می­نماید.

یکی از مواردی که روند مهاجرت های فصلی را از افغانستان به ایران سرعت بخشیده است «شناخت زمینه­های کار» است. شناخت زمینه­های کار مقوله ای است که در مطالعات اکادمیک به عنوان عامل مهمی برای رشد مهاجرت شناخته می­شود. درسال­های اخیر که روند مهاجرت از افغانستان به کشورهای همسایه به خصوص ایران دارای رشد بی­سابقه ای بوده است، شناخت زمینه­های کار هم بیشتر فراهم آمده است. مهاجرین دارای آشنایی­های زیادی از ایران بوده وحتی آشناهای زیاد بومی در مهاجرت­های قبلی شان به دست آورده اند. افزایش ارتباطات نیزبه این وضعیت کمک زیادی کرده است. گذشته از این بسیاری از مهاجرین از بستگان خود کسانی را درایران دارند که آن­ها را از دغدغه­هایی که ممکن است باعث سرگردانی آن ها شود دور می­سازد.

همه­ی آنچه گذشت تنها یک جنبه از مسأله­ی مهاجرت را باز گو می­کند وآن مهاجرت از افغانستان به ایران است. اما جنبه­ی دیگر که هدف اصلی این یاد داشت را تشکیل می­دهد مورد دیگری است که باید به آن توجه بیشترکرد. با شروع فصل سرما کارگران ومهاجرین خسته از وضع مهاجرت درایران کم­کم با رکود نسبی بازار کار درایران رو برو می­شوند. این خستگی باعث به یاد آوردن دیاری جادویی به نام وطن می­گردد که سال­ها دور از آن بوده اند. از طرف دیگر فشارهای ناشی از سخت گیری­ها توسط دولت، باعث روی آوری آنان به سوی اردوگاه­های اعزام می­گردد. این روزها وقتی از اردوگاه های اعزام مهاجرین سری بزنیم مملو از انسان های خسته ای اند که درصف­های طولانی برای به­دست­آوردن برگه­های تردد از نیمه­های شب با سرما، محیط خاکی وغیربهداشتی وانواع تحقیرها دست به گریبان اند. دیدن آنان روح هر انسان آزاده ای را می­آزارد. انسان­هایی که به مثابه ی گله های حیوانی به آنان نگاه می­شود. نشانه­ی این ادعا چوب و چماق­هاوفحش ودشنام­هایی است که درصف های بی پایان برگه تردد در مفابل اردوگاه های اعزام وسفارت افغانستان مشاهده می­شود.

وقتی درباره­ی شلوغی مهاجرین در پشت دیوارهای سفارت افغانستان پرسیدم، خود مهاجرین عوامل گوناگونی را برای این شلوغی­ها برمی­شمردند. برخی عامل اصلی را به کثرت جمعیت وکمبود کادر سفارت وکم کاری آنان نسبت می­دادند برخی دیگرحتی آنان را متهم به رشوه گیری از این طریق می­کردند وبرخی سخت گیری اردوگاه­های اعزام وناهماهنگی آنان با سفارت را عامل اصلی می­شمردند.

 نکته ای که باید به آن توجه شوداین است که هجوم انسان­های بی­پناه برای برگه­های تردد امری است که هم به کم کاری کادر داخل سفارت واردوگاه برمی­گردد وهم به کثرت مهاجرین درانتظار اعزام. اما برنامه ریزی های مقطعی و ناموفق دست اندرکاران امر مهاجرت نیز عامل مهم واصلی به حساب می­آید. از یک طرف تردد مهاجرین درشهرها به­دلیل سخت گیری­ها آنان را با مشکلات زیادی مواجه ساخته و امنیت روانی شان را خدشه دار می کند، واز طرف دیگر فقدان برنامه ای جهت تسهیل اعزام آنان را درمدت زیادی مجبور به ماندن درایران می­کند.

کمترین انتظاری که مهاجرین درقدم اول از دولت افغانستان دارد این است که دراین زمینه باید توجه جدی واساسی صورت بگیرد. من نمی­دانم که وزارت مهاجرت در سال­های پس از تشکیل، درکدام زمینه از امور مهاجرین کار انجام داده است واین کارها چه بوده اند؟ وزارت مهاجرت که با بودجه­ی یک وزارتخانه اداره می­شود، آیا هنوز مورد سوال مردم ونمایندگان آنان در زمینه­ی وضع مهاجرین قرار گرفته است؟

من خودم به عنوان یک مهاجر بر این نکته تأکید می کنم که وضعیت مهاجرین درایران پس ازتشکیل وزارت مهاجرت در دولت افغانستان نه تنها بهتر نشده بلکه به دلیل قطع تسهیلات گذشته بدتر هم شده است این سخنی است که بدون تردید هر مهاجرمقیم ایران با آن موافق خواهد بود.

طرح این نکته در پایان ضروری است که سبک اداره ومدیریت درافغانستان سلیقه ای، مقطعی، غیر مسئولانه وبه دور از هرگونه معیارهای علمی است. به صراحت باید گفت که چنین نوعی از مدیریت در دوران جدید جوابگو نخواهد بود.


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در یکشنبه 1387/09/10 ساعت 9:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کوچی یا کوچی گری؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بیانیه­ی فصلنامه جامعه فردا درباره­ی غایله­ی کوچی­گری درافغانستان

پدیده­ی کوچی­ها درافغانستان بدون شک یکی از شکاف­های همیشه فعال بحران ملی است، که هر از گاهی فضای ملی را به صورت جدی تحت تأثیر قرار داده، مبانی، اصول وقواعد اخلاقی ورفتاری ملی را به سمت وسوی واگرایی، بحران وانشقاق ملی هدایت می­نماید.

            مطالعات اکادمیک درباره­ی پدیده­ی کوچی­ها این فرضیه را به واقعیت نزدیک می­نماید که کوچی­گری وخانه­به­دوشی بیشتر یک پدیده­ی فرهنگی ـ سیاسی است تایک پدیده­ی منفعت مدارانه­ی اقتصادی وحقوقی؛ چه که تئوری منفعت گرایانه­ی اقتصادی عصرمدرن که رفاه وآسایش بیشتر ورنج کمتر را محور تحرکات اقتصادی ورفاهی خویش قرار داده است، هیچ تناسبی با پدیده­ی منفعت محور کوچی­گری نمی­تواند داشته باشد. چوپانانی که با رنج­های طاقت فرسا ومحرومیت کامل از مزایا ودست­آوردهای زندگی رفاه آمیز، با شعار کاذب اقتدار قوم پشتون و در سایه­ی ریش وپشم طالبانی همانند گله ای از چارپایان در دوزخ زندگی کوچی­گری گماشته می شوند، از رفاه وبرخورداری اربابان وگله­داران اصلی که درویلاهای مدرن کراچی، اسلام آباد و... زندگی می­گذرانند، بی خبر بوده وحتی تصور آن را نمی­توانند.

 با این تحلیل کوچی­گری درقدم اول پدیده­ی حزن­آور وتراژدیک مجموعه­ی از گروه­های معین اجتماعی قوم پشتون و در مرحله­ی بعد حادثه­ی غمبار ملی است که درلابلای چرخ­های محاسبات سیاسی ـ فرهنگی عده­ای از مافیای قدرت وترور، به صورت مداوم ایجاد واستمرار بخشیده می­شود. تصویر زندگی چوپانان که از کم­ترین امکانات امروز (حتی کشور افغانستان) هم­چون: رفاه آسایش، علم آموزی، بهداشت و... محروم وهمیشه با طبیعت خشن ودهشتناک کوه­ها، صحراها ودرندگان وحشتناک آن، دست وپنجه نرم می­کنند، رقت انسان مدارانه­ی را برذهن و دل هر انسانی مستولی می­نماید.

            رقت انگیزترآنکه؛ این گله­های انسانی را عده­ای بخاطر برآورده شدن امیال پست وخود خواهانه­ی حیوانی شان درتنور گدازان جنگ­های خانمان برانداز ملی سوق داده واقوام ساکن کشور را به سمت وسوی فعال کردن بحران قومی در کشور ودرنتیجه، بی­محتوا نمودن حاکمیت ووفاق ملی هدایت وراهبری می­نمایند.

            بدون تردید قتل عام وغارت اموال ناچیز هزاره­های کشور ونیز بی خانمانی وکوچ اجباری آنان هیچ توجیه اقتصادی نداشته، صرفا سرپوشی است بر مطالبات واقعی چوپانان اغفال شده­ی کوچیان که گاهی دستاویز فتواهای طالبان به­رفاه نشسته­ی کاخ­های ویلایی شان قرار می­گیرد وگاهی بازیچه­ی دست مافیای غرقه در شعارهای کاذب اقتدار قوم پشتون !

            کاخ­های قدرت ودیانت آنان همیشه با دلارهای سبز تریاک وچرس ودیگر فرآورده های مواد مخدر رنگین و وسوسه برانگیز است؛ ولی نان­های خشک به کمر بسته شده­ی چوپانان، همیشه درخون آنان وهم­نوعان وطن­شان رنگین است، که اگر این سوال که چرا سر نوشت عده­ای بازیچه­ی دست عده­ی قلیل مست ومغرور است! برذهن و مغز چوپانان جوانه زند، گلوله­های نفرت وانتقام، کاخ­های شیشه­ی پشتونیزم افراطی وطالبان­گروی اغفال مدارانه وتحمیقی را، از سوی همان چوپانان نشانه خواهد رفت.

            ولی پرسش اساسی این است که: مسؤول اصلی به وجود آوردن زمینه­ی چنین سوال وتفکر وایجاد فرصت زندگی شرافت­مندانه برای چوپانان، وجلوگیری از غارت، چپاول و کشتار هزاره­ها، به ویژه هزاره های بهسود، کیست؟ چه کسانی مسئولیت تدبیر وچاره اندیشی دراین زمینه را دارد تا پدیده­ی کوچی­گری به منازغه­ی بزرگ ملی تبدیل نشود؟ چه کسانی مسئولیت دارند جان، مال وناموس هزاره های صبور و وفاداربه معاهدات وآرمان­های ملی، از گزند چپاول، غارت وکشتار، درامان بمانند.

            بدون تردید مسئولین این امر مشخص وروشن است، آنان به این نکته نیز واقف اند که اگر این پدیده به منازعه­ی بزرگ­تر قومی تبدیل شود، طرف­های درگیر حداقل توان شان برهم زدن نظم وامنیت ایجاد شده­ی ملی می­باشد که دود آن به چشم تمامی ساکنان کشور افغانستان خواهد رفت.

ما با این تحلیل به همه­ی مسولین ذیربط، نخبگان سیاسی، اجتماعی وعلمی کشور، متنفذین وتمامی کسانی که دل درگرو آرمان افغانستانی آزاد، آباد، مترقی وصلح مدار بسته است تذکرچند نکته را  لازم می دانیم.

  1. مسول اصلی هدایت، تدبیر ومدیریت بحران­های ملی را دولت افغانستان، به ویژه شخص رییس جمهور می­دانیم؛ لازم است که ایشان وکابینه­ی اش به صورت جدی مدیریت این پدیده را هرچه عاجل­تر بر عهده گرفته و زمینه­ی حل فوری وبلند مدت آن را تمهید نمایند.
  2. مجلس شورای ملی وظیفه دارد که به بررسی فوری مستندات حقوقی کوچی­گری پرداخته وفرمان­های بی بنیاد وغیر حقوقی دولت­های گذشته را نسخ و برای حل مشکلات کوچی­گری، تدابیر عادلانه­ای ملی وفراگیر بیاندیشد.
  3. ما از تمامی روشنفکران، متنفذین، روحانیان، نخبگان وسایر اقشار ملی از تمام اقوام ساکن کشور تقاضا مندیم که غایله­ی کوچی­گری را، که نه به نفع کوچی­ها ونه به منفعت مصالح ملی است، به صورت عادلانه و به نفع مصالح علیای کشور حل وفصل نمایند.
  4. ما ازسازمان­های بین المللی، به­ویژه سازمان ملل متحد، تقاضاداریم که تلاش جدی دراین زمینه صورت داده وبرای حل ریشه­ای بحران کوچی­ها اقدامات مسئولانه­ای را انجام دهند.
  5. ما از اقدام صلح دوستانه­ی مردم شریف غرب کابل وشخصیت­های بادرایت، به ویژه­اقدامات خردمندانه­ی حاج محمد محقق، که با اظهار همدردی وتظاهرات دردمندانه واقدام­های خطیر دیگر، مسأله را به سمت یک اقدام مدنی هدایت کرده اند تقدیر وتشکر می نماییم.

 

فصلنامه­علمی ـ پژوهشی «جامعه فردا»

2/5/1387

           

 


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در یکشنبه 1387/05/06 ساعت 11:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سوداگری عالمانه

 روز پنج شنبه 30/3/1387در دفتر حضرت آیت الله محقق کابلی در شهر قم جلسه ای از طرف مجمع علما وطلاب جاغوری برگزار گردیدکه موضوع آن بررسی موضوع کوچی­ها اعلام شده بود. هدف این یاد داشت اطلاع رسانی ازاین جلسه نیست فقط می خواهم به نکاتی اشاره کنم که از این جلسه برایم دارای اهمیت اند.

ـ یکی از نتایج این جلسه به میدان آوردن کسی بود که سال های زیادی است جایگاه خود را درمیان مردم ما از دست داده است و گذشته ی سیاسی اش حکایت از ضدیت جدی با جنبش عدالتخواهی دارد.  سید رحمت الله مرتضوی، سخنران این جلسه، کسی است که مردم ما او را به خوبی می شناسند. او چهره ای است که دردوران مقاومت غرب کابل در برابر شهید مزاری وجریان عدالت خواهی قرار داشت و از مخالفین سرسخت این جریان به شمار می رفت.  مخالفت ها وکار شکنی های او در برابر مقاومت عدالتخوانه ی غرب کابل روشن تر از آن است که بخواهیم به توضیح آن بپردازیم. شدت مخالفت ها وضدیت های او در برابر این جریان مهم تاریخی تا آن حد شدید بود که از او توهین معروفی به یک کتله ی قومی بزرگ افغانستان(هزاره) به یادگار ماند. او با خشمی که از این قوم وجریان عدالت خواهی داشت آنان را «نوادگان چنگیز خان مغول» خوانده بود «که همیشه به دنبال خونریزی های تاریخی اند.»

ـ مسأله این نیست که سید مرتضوی کیست زیرا مردم با او آشنایند مطلب این است که چنین شخصی «چرا توسط مجمع علمای جاغوری» به میدان آورده می شود؟  دلیل این مسأله هرچه باشد یک مطلب را به خوبی آشکار می کند وآن تعیین نسبت برخی از اعضای این مجمع با جریان عدالت خواهی وخط خونین رهبر شهید«مزاری» است. اگر کمی دراین قسمت عمیق تر درنگ شود آشکار می شود که عملکرد برخی از اعضای این مجمع که تابه حال به منصه ی ظهور رسیده است، این تعیین نسبت را تأیید می کند. یک سال پیش  پوستری توسط این مجمع منتشر شد که توسط پیروان رهبر شهید توهین به این مرد بزرگ تلقی گردید واین مطلب هزینه ی روانی زیادی را بر مردم ما تحمیل کرد دراین پوستر کسانی درکنار هم قرار داده شده بودند که در پیشگاه وجدان جمعی مردم ما از جایگاه های متفاوت، بل متضاد، برخوردار بودند. آنانی که از این پوستر چیزی به یاد دارند به خوبی می دانند که «خاین» چگونه درکنار «خادم» قرار داده شده بود. هرچند که پس از فشار زیادی که از این بابت متوجه این مجمع گردید، انتشار این پوستر به برخی از اعضا نسبت داده شد، اما حقیقت این است که هدفی که از این پوستر برآورده شد تجلیل از چهره هایی بود که سال ها در حافظه ی جمعی انسان های عدالتخواه به عنوان افراد فرصت طلب نقش بسته بودند. مردم ما فتوای شیخ قندهاری را فراموش نمی کنند که مزاری وقوم او را افسادکنندگان روی زمین خوانده بود، اما پوستر یاد شده با چینش چنین چهره ای درکنار رهبر شهید بلکه مقدم تر از او نیت اصلی چاپ کنندگان آن را به طور واضح به نمایش گذاشت که در نهایت از طرف فرزندان مزاری بزرگ نیز بی پاسخ نماند.

ـ مرتضوی زمانی به میدان آورده شده است که گمان می رود انسان ها گذشته های تاریخی خود را به فراموشی سپرده اند. درحالی که این گذشته هابه سادگی به وجود نیامده اند که به این سادگی فراموش شوند. گذشته هایی که خون های پاک بسیاری درایجاد آن ها نقش آفریده اند. لذا این برداشت که جامعه ی امروز ما نیاز به فراموشی گذشته ها دارد از اساس به شدت ابلهانه به نظر می رسد که باید درآن تجدید نظر صورت بگیرد. شاید این تصور بسیاری را به بیراهه برده است که بین مدارای اجتماعی وسیاسی ونسیان گذشته های تاریخی ارتباطی وجود دارد. اما به فراموشی سپردن گذشته ها هیچ ارتباطی با تعاملات مدنی وپذیرش همدیگر ندارد. زیرا اولا چنین نسیانی امکان پذیر نیست. وثانیا انسان های مدنی با حفظ گذشته های خود همدیگر را دریک ارتباط انسانی پذیرا می شوند واز این طریق راه را برای یک ارتباط سالم ومبتنی بر روابط متقابل فراهم می آورند. بسیاری از عملکرد های بی اساس ناشی از خلط میان مدارا ونسیان ذهنیت های تاریخی است.  

ـ جریان عدالت خواهی یک جریان فراموش شدنی نیست زیرا ما معتقدیم که سر افرازی مردم ما درروند وفاق موجود که هم اکنون درکشور پدید آمده است مستند به مقاومت های عدالتخوانه است که گرداننده ی اصلی آن بابه مزاری ویاران شهیدش بودند. جاغوری این افتخار عظیم را در میان سایر مناطق هزاره جات دارد که دوتن از بهترین عزیزان خود را در کنار رهبر شهید از دست داده اند؛ هر چند که شهید ابوذر و شهید اخلاصی را دراین خطه نمی توان محدود کرد، اما می توان بر این نکته  تصریح کرد که این دو عزیز در رأس افتخارات خطه ی شهید آفرین جاغوری قرار دارند.[1] این پرسش در رأس همه ی پرسش ها جای دارد که در سالگرد شهادت این عزیزان چرا تا کنون حتی یک اطلاعیه هم از مجمع علما ندیده ایم؟ این سوال بی پاسخ نشانگر بی اعتنایی آشکار بسیاری از اعضای این مجمع نسبت به شهیدان جاغوری و در رأس آنان شهیدان به خون آرمیده ی مقاومت عدالتخواهانه می باشد.

ـ در این اواخر یکی از استوانه های علمی جامعه ی ما و یار همیشه وفا دار شهید مزاری وآرمان های بلند او از میان مردم خود به سوی عالم ابدی شتافت که از طرف مردم شریف ما به خوبی مورد تجلیل وقدر دانی قرار گرفت. درجلسات متعددی که برای رحلت عالم ربانی حضرت آیت الله شیخ زاده غزنوی برگزار شد اقشار مختلف مردم اعم از علما، مهاجرین و انجمن های فرهنگی وسیاسی با باز ماندگان آن مرحوم به وسیله ی اطلاعیه وپلاکارت ابراز همدردی صورت گرفته و تلاش های آن عزیز را پاس داشتند. اما دراین میان باز هم از مجمع علمای جاغوری هیچ خبری نبود. آیا از نظر این مجمع آیت الله شیخ زاده با سید مرتضوی قابل مقایسه نیست؟!

ـ من درک نمی کنم که چه اتفاق افتاده است؟ چرا طلاب جاغوری ومجمعی که از عنوان زیبای آن ها سود می برد وسیله ی برای احیای خیانت های گذشته گردیده اند؟ چرا چنین سکوت سنگینی تمامی طلاب وبه خصوص طلاب جاغوری را فرا گرفته است آیا جریان عدالت خواهی را باور ندارند؟  نکند که دیگر زمان عدالت خواهی گذشته است وباید با یک تجدید نظر عالمانه به دنبال مدارک علمی گوناگون رفت تا درفردای افغانستان از خجالت بی مدرکی سرافکنده نمانیم! نکند «نان» و «نام» جای هرچیز دیگر را در اذهان ما پر کرده اند! واگر چنین نیست چرا چنین توهین بزرگ به خاطره ی جمعی وتاریخی انسان های هزاره ودفتر مرجع عظیم الشان جهان تشیع با سکوت بدرقه شد؟

اما به خوبی درک می کنم که سال های زیادی است که بسیاری از روشنفکران جامعه ی ما دچار آلزایمر حادی گردیده اند! آنانکه دراین مجمع عنوان های مهم علمی را یدک می کشند باید بیشتر از دیگران به ماندگاری خط سرخی بیاندیشند که «احیای هویت» مردم ما نتیجه ی منطقی آن می باشد.

 

پی نوشت ها 



[1] . شایسته ی ذکر است که شهدایی که در کنار رهبر شهید مزاری به دست طالبان به شهادت رسیدند سه نفر از جاغوری بودند که سومی آن ها مبارز قهرمان شهید جعفری لومانی بود. یادشان شاد!!


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در یکشنبه 1387/04/09 ساعت 8:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هشتم ثور به مثابه ی یک نظام نشانه ای

به بهانه ی هشتم ثور سال روز پیروزی جهاد مردم افغانستان

 

هشتم ثور آنگونه که در نظام زبانشناسانه سوسوری فرض می شود یک نشانه (یک دال برای یک مدلول واحد)نیست. نمی توان باور کرد که دیگر امروز یک نشانه از این روز استنباط شود. مدلولهای مختلفی درکارند که هریک می توانند نشانه های مختلفی بیافرینند. بنابراین هشتم ثور خود به تنهایی نظامی از نشانه هاست. وقتی که مطبوعات با افتخار از این روز یاد می کنند یا آن گاه که در رادیو وتلویزیون های ملی وخصوصی ازآن به خوبی یاد می کنند ویا زمانی که از یک گذشته ی تاریخی که مصادف با چینین روز بوده است تجلیل می شود ویا هنگامی که در درون عده ای از افراد انسان افغانستانی این گذشته ی تاریخی به تاریک ترین نقطه شباهت پیدا می کند همه وهمه نشانگر از مدلول های مختلف این روز است.

            دراین روز مدلول های متناقضی سر بر می آورد که همه درضمن یک دال اساسی به نام «هشتم ثور » قرار گرفته اند واین حکایت از یک نظام نشانه ای دارد.

گاه با یاد آوری این روز، گذشته ی« تاریک کمونیستی »  به تصویر کشیده می شود؛ درچنین وضعیتی تاریخ فقط در لحظات منقطع  آن به یاد آورده می شود: شکست داکتر نجیب الله، پیروزی مجاهدان درراه حق! باز شدن دروازه های زندان مخوف پلچرخی وزندان های دیگر که به جهنم زمینی شباهت دارند، برافراشته شدن پرچم عدالت ودادگری،  تصور به پایان رسیدن ظلم واستبداد خاد واستقرار نظام عادلانه ی اسلامی وبالاخره پیروزی خون شهیدان بر شمشیر های برهنه ی ظالمان و نوکران اجانب. این ها مدالیل سیال این نظام نشانه ای است که هرسال در ذهن عده ای از انسان های افغانستانی به ویژه آفرینندگان این روز جا باز می کنند.

اما در نگاه دیگر این روز حتی اگر به صورت منقطع نگاه شود باز هم نشانه های جدیدی را می آفریند که خود را متناقض با نشانه های قبل می یابند: مثلا پیروزی مجاهدان در راه قدرت ونه حق، باز شدن زندان برای تعویض افراد وجابجایی آن ها ( این بار به جای دشمنان ظالم دشمنان عدالت با قرائت جهادی آن) تغییر رنگ پرچم ظلم  در قالب اسلامی یا ایدئولوژیک آن، به پایان رسیدن ظلم خاد و شروع ظلم دو باره، اما این بار بسته بندی عدالت، واستقرار نظامی که این بار به جای سلاخی در کشتار گاه های ظلم، گردنِ گردنکشان با شمشیر عدالت در قربانگاه های عدل الهی بریده می شوند. جهاد این واژه ی مقدس پس ازاین با پیروزی تمام، رنگ معنایی دیگری به خود می گیرد، به ناگه جویندگان راه خدا به تقسیم کنندگان کالای بی بدیل قدرت تبدیل می شوند ودرچنین تغییر معنایی است که خون، ناموس، شرف وآبروی مردم از غنایم جنگی مجاهدان درمعنای جدید خود به حساب می آیند.  زیرا آنان میراث دار خون میلیون ها انسان شهیدی اند که مجاهدانه در راه خدا جنگیده اند. دیگر مردم افشار، چنداول وغرب کابل باید تقاص روز های سکوت را دربرابر حکومت گذشته پس دهند و خود به سر نوشت کسانی تن در دهند که در سلاخ خانه های رژیم کمونیستی جان سپرده اند. بلکه این ظلم عظیم را باید به بد ترین وجه جبران کنند وگرنه گناه تاریخی آن ها پاک نخواهد شد. این بار شمشیر برهنه ی عدالت باید کودکان وزنان آن ها را نیز ملاقات کند وگر نه این گناه نابخشیده خواهد ماند. اینان وارثان جهاد، مجاهدت، ایثار، شهادت، وشهید اند.

بی آنکه پرسیده شود این مجاهدان وشهیدان چه می گفتند و طرز فکر شان وهدف شان از جهاد وشهادت چه بود. به نظر می رسد رسیدن به قدرت وتوانایی دردست گرفتن همه چیز مردم تنها هدفی است که نمی توان به شهیدان واقعی جهاد نسبت داد؛ اما وراثان آنان کسانی بودند که نشانه های جدیدی را برای رسیدن به چنین هدفی خلق کردند.

درافغانستان نشانه های جهاد، مردم، شهادت، ایثار و... باهم پیوند خورده اند شهید خود به تنهایی برای کمک به نوعی اسطوره سازی و تسخیر چنین رخدادی کافی است.  وقتی فلان تشکل سیاسی این روز را گرامی می دارد، می خواهد گذشته انقلابی و تعهد به دین اسلام را به یاد بیاورد واز طریق چنین نشانه هایی شعار « میثاق مجدد» را سر دهد. تشکل مجاهدین  هم اکنون  از این نشانه استفاده می کند و تاریخ را نه به صورت منقطع بلکه پیوستاری می بیند. مجاهدین می خواهد با گرامی داشت این روز چهره ها ونشانه های حک شده در روی اول سکه را به مردم نشان دهند وبا هوشیاری از نشان دادن روی دیگر سکه طفره بروند.

در اینجا صرفا تاریخ مرور نمی شود بلکه چیزی جدید ساخته می شود. کلمه های جهاد، ستم، شهادت، هشتم ثور در نظام گفتمانی دیگری بازتولید می شوند تا جهت مخفی نمودن گذشته های تاریک توانی جدید به ارمغان آورده شود. همین روز برای مخالفین خارج از جرگه ی جهاد وشهادت نشانه هِای متفاوت است. آنها تاریخ مبارزه  را در زنجیره ای پیوسته و دامنه دار معنا می کنند. تاریخ در اینجا دالانی طولانی تر را می پیماید و هنوز به پایان نرسیده است. به عبارت دیگر هنوز درادامه­ی مبارزه ی تاریخی برنده ی میدان معلوم نشده است.

به نظر می رسد هشتم ثور یک نظام نشانه ای متناقض را نشان می دهد چرا که همه گروه­های نامتجانس را گرد هم می آورد( همه از طریق به یاد آوردن این روز ایدئولوژِی خود را فربه می کنند) از تئوکراسی تا دموکراسی فراخنای این دال شناور است. جهاد گران درراه خدا به حقوق انسان معتقد شده اند و شاید این بار حقوق انسان نیز در کارگاه جدید معنا نگاری مدلول جدیدی برخود بیاویزد. دموکراسی لیبرالیستی سر از جیب دستار های سنت برآورده است.  اما چنین تناقضی وجود ندارد چرا که در این انسجام ظاهری شکافهای پرناشدنی از نشانه ها یافت می شوند. نظام نشانه ها در اینجا ضد هم عمل می کنند. هریک در پی تصاحب کانون معنایی اند تا نشانه خود را در مرکز جای دهند و معنای مورد نظر خود را به عنوان معنایی(مدلولی) اصلی معرفی کنند.

مردم تنها مفهوم بی مادر است که در جدال این تناقض همواره لگد مال می شود. هنر ماندگاری این رخداد همین است که در چنگ معنایی واحدی نمی آید. چونان دیگ پر از آب  برسر آتش می جوشد و معانی از آن سر ریز می شود. کسی چه می داند شاید این رخداد باید هنوز به عنوان منبعی  برای نسلهای بعدی باقی بماند  تا از آن نشانه ها بسازند و  معانی خود را بار کنند و به تعبیر دریدا چونان «شطرنجی بی انتها» صرفا باید بازی را نگاه دارد تا از خلال آن سخن گفته شود.


 

نوشته شده توسط عبدالله دانش در چهارشنبه 1387/02/11 ساعت 11:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting