تبليغاتX
به وبلاگ "سنگماشه" خوش آمدید
یادداشت های پراکنده

ولادت با سعادت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله (ص) و فرزند عزيزش حضرت امام صادق (ع) بر همگان تبريک باد!

ميلاد رسول اعظم اسلام از آن جهت نقطه‌ي عطف است که در ادامه‌ي آن ديني متولد مي‌شود که به‌عنوان دين الهي کامل ترين دستورات را براي بشريت به ارمغان مي‌آورد.

هرچند مسلمانان اين روز را به خوبي گرامي مي‌دارند و به سرور و شادماني مي‌پردازند اما روزي که پيامبر (ص) زاده شد مادر گرامي اش آمنه غم و شادي را باهم در قلبش جمع کرده بود؛ از يک سو به ياد عبدالله مي‌افتاد که کاش زنده بود و نوزاد عزيزش را مي‌ديد و از ديگر سو تنها يادگار عبدالله خانه‌ي او را روشنايي خاصي بخشيده بود.

يکي از ويژگي‌هاي پيامبر اعظم (ص) آن است که از همان ابتداي تولد در ميان رنج و مشکلات به دنيا آمد و در ادامه‌ي عمر سهمش از زندگي فقط مشکلات بود. نداشتن پدر، از دست دادن حامي دوم يعني مادر در پنج سالگي، محروميت از وجود حاميان بزرگي چون عبدالمطلب و ابوطالب يکي پس از ديگري فقط گوشه اي از آن مشکلات به‌شمار مي‌آيد. اين همان چيزي بود که گوهر وجود اين مرد بزرگ را آبديده کرد و او را شايسته‌ي پيامبري ساخت.

پس بياييم با مشکلات، وجود خود را صيقل بزنيم تا شايسته‌ي رسالت‌هاي بزرگ باشيم.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

روز جمعه مورخ 18/3/1390 دونفر توسط طالبان مسلح در مسیر راه ولسوالی اوبی ولایت هرات به شهادت رسیدند. براساس گزارش های رسیده یکی از آن ها خود یکی از متنفذین بوده و خود را پیش از کشته شدن به عنوان رییس شورای تحکیم صلح در حوزه جنوب غرب معرفی کرده بود. گزارش رسیده حاکی است که وی و همراهانش به مقصد اوبی در حال حرکت بوده است که توسط افراد مسلح طالبان شناسایی شده و پس از انتقال به جای نامعلومی همراه یکی از همراهان خود که از هزاره های ساکن هرات بوده است با رگبار گلوله در داخل موتر کشته شده اند.

این گزارش از زبان یکی همراهان به نام خادم حسین از قریه چمبرای حوتقول که در هرات سکونت دارد تهیه شده است. به گفته خادم حسین یکی از کشته شدگان به نام محمدی از منطقه هیچه جاغوری است که در هرات به خرید و فروش زمین مشغول بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/26ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

سلام به همه دوستان و سروران گرامی که از ما سر می زنند. ازاینکه مدت زیادی آپ نشدم عذر می خواهم. دلیلش هرچه باشد مهم این است که بعد از این تلاش می کنم که بازهم این جزیره را احیا کنم و کم کم مطالبی، هرچند کوتاه، بنویسم. امروز با ارسال یک خبر عملیات انتحاری شروع میکنم که در هرات و در پیش چشمان ما اتفاق افتاد. دوشنبه نهم جوزا ساعت یازده و بیست دقیقه قبل از ظهر در کلاس درس بودیم  که یک انفجار مهیب که در حدود پنج کیلومتری ما اتفاق افتاد توجه ما را به خود جلب کرد همه با هراس به سوی بالکن ها دویدند تا ببینند چه خبرشده ستونی از دود سفید رنگ از دور نمایان بود و نشان می داد که اتفاق بدی افتاده است. حدود پنج دقیقه بعد انفجار جدیدی بازهم هرات را لرزاند اما این بار در نقطه ی دیگر از شهر. بعدا خبر آمد که انفجار اول در برابر ساختمان گروه های بازسازی ولایتی شهر هرات و انفجار دوم در چوک سینما و در میان جمعیت انبوهی بوده است که درحال تماشای دود ناشی از انفجار اول بودند.

پس از انفجارها که در ساعت ۱۱و نیم قبل از ظهر اتفاق افتاد درگیری مسلحانه آغاز شد که حدود یک ساعت به طول انجامید. پس از یک ساعت بود که هلیکوپترها در آسمان ظاهر شدند و برخی از آن ها به محل وقوع حادثه پایین آمدند و برخی دیگر به گشت زدن مشغول بودند. پرواز هلیکوپتر های نظامی تا ساعت ۱۱شب ادامه داشت.  هرچند درگیری مسلحانه از ساعت ۲ بعد از ظهر کم شده بود اما گاهی صدای فیر و انفجار به گوش می رسید.

والی هرات چند بار پس از شروع حادثه در تلویزیون ملی ظاهر شد و با مردم سخن گفت. آخرین بار ساعت یازده شب بود. او در این گفت و گوی خبری تعداد کشته ها را ۸ تن و زخمی ها را بیش از۳۰نفر اعلام کرد و غائله را ختم یافته اعلام کرد. تعداد انتحارکنندگان متفاوت اعلام شد (از ۷ تا ۱۱ نفر)

قابل تذکر است  که تیم بازسازی ولایتی در شهر هرات از سربازان ایتالیایی تشکیل شده و گفته می شود که تعداد این سربازان به ۳۸۰۰ می رسد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/09ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط ع.د  | 

 

مژده به دوست‌داران فرهنگ!

شماره پنجم فصلنامه جامعه فردا از چاپ خارج شد.

اين فصلنامه که داراي رتبه علمي ـ پژوهشي است هرسه ماه يک بار منتشر مي‌شود.

مسايل اساسي در حوزه‌هاي جامعه،‌ فرهنگ و سياست که به گونه‌اي با کشور افغانستان ارتباط داشته باشند، دغدغه‌ي اصلي گردانندگان جامعه فردا مي‌باشد.

شماره اخير از اين جهت داراي اهميت است که  نگاه ويژه آن به وضعيت علم جديد در افغانستان اختصاص يافته است.

جهت اطلاع کاربران محترم به فهرست مقالات بخش «نگاه ويژه» اشاره مي‌شود:

1.     قدرت و دانش/ ميشل فوکو/ محمداسلم جوادي؛

2.     وضعيت علم در افغانستان/ علي اميري؛

3.     افغانستان آگاهي و جامعه/ محمدعارف محبي؛

4.     علم مدرن، جامعه مدرن/ عبدالله دانش؛

5.     کاستي‌هاي نظام تعليم و تربيت در افغانستان/ دوران‌علي محسني(غفوري)؛

6.     نگاه تاريخي به تعليم و تربيت در افغانستان/ محمدبخش اخلاصي.

خوانندگان محترم مي‌توانند اين مجله را از موسسه آموزش عالي کاتب در کابل تهيه نمايند.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

 

بیست و نهم اسد امسال انتخابات دوم ریاست جمهوری درافغانستان یک روز سر نوشت ساز برای مردم افغانستان بود دراین روز بسیاری از انسان هایی که به آزادی ودموکراسی اعتقاد داشتند پای صندوق های رأی رفتند و به امید آنکه فردای آنان بهتر از دیروز شان گردد به شخص خاصی رأی دادند.

گزارش های رسیده از ولسوالی کلان جاغوری نیز حکایت از گرمی بازار انتخابات در روز انتخابات وقبل از آن دارند در بیست روز مانده به انتخابات فعالیت های سیاسی وانتخاباتی این خطه را به چار راه تبلیغات ها تبدیل کرده بود. می خواستم پیش از برگزاری انتخابات نکاتی را یاد آور شوم که به نظرم در جاغوری اتفاق می افتاد اما عمدا این مطلب را به تأخیر انداختم تا کسی تصور طرفداری ویا تبلیغ به نفع یکی از کاندیدا ها برایش پیش نیاید. اما واقعیت آن است که زمان انتخابات یک زمان بسیار پر التهاب است، هرگونه بحث جانبدارانه در این زمان منجر به مجادلات وقت گیر و بی نتیجه خواهد گردید. نکاتی دراین انتخابات و پیش از آن را قابل یاد آوری دانستم که به نظر نویسنده توجه به این نکات ما را به سوی فهم بیشتر ماهیت رفتارهای انتخاباتی هدایت خواهد کرد.

الف) مسافرت تعدادی از کاندیداهای ریاست جمهوری ومعاونین آنها حاکی از آن بود که جاغوری دراین انتخابات بیش از انتخابات های گذشته مورد توجه واقع شد. به نظر می رسد این امر از دو دلیل مهم ناشی شده است.

  1. تعدادرأی دهندگان؛ بنا به گزارش های رسیده از جاغوری برای واجدین شرایط رأی دهی در این منطقه بیش از 120000( صد وبیست هزار) کارت رأی توزیع شده است. که این تعداد رأی دهنده در تغییر معادلات انتخاباتی به خصوص در زمان کنونی که مناطق نا امن در کشور رو به فزونی است، می تواند نقش بسزایی داشته باشد. این فاکتور به عنوان یک سرمایه مهم منطقه ای می توانست نقش مهمی در بالابردن نام و آوازه جاغوری ایفا کند. اما آنطور که باید وشاید مردم ومسئولین جاغوری نتوانستند از این برگ برنده استفاده درست وحساب شده داشته باشند. به نظر می رسد عدم وجود یک مرکز تصمیم گیری واحد در جاغوری و پراکندگی نخبگان، ونیز به ابتذال کشیده شدن سیاست ونخبگی، سبب شده گردیده بود که هرکس برای خود تصمیم بگیرد و این سرمایه مهم منطقه ای را به هرکسی و در برابر قیمت های ناچیزی (مانند موتر های لوکس) بفروشد. البته همه مردم جاغوری به خوبی می دانند که بسیاری از نخبگان جاغوری سال هاست که به دنبال منافع نازل شخصی خود شان اند و از این نوع سرمایه ها بسیار به هدر داده اند و همواره مردم جاغوری بهای بسیار سنگینی برای ابتذال نخبگان جاغوری پرداخته اند. آیا سبقت در پیوستن هریک از این نخبگان به ستادهای انتخاباتی نامزد خاص، می تواند تفسیری غیر از ابتذال در سطح نخبگان داشته باشد؟ من باورم نمی شود که این مسابقه نفسگیر براساس احساس وفاداری نسبت به جاغوری صورت بگیرد!!
  2. فاکتور های فرهنگی؛ به نظر می رسد نام وآوازه جاغوری چنان درسطح کشور پیچیده است که به گوش همه رسیده است. بالا بودن سطح فرهنگ وسواد در جاغوری، داشتن مردم خونگرم، فرهنگ دوست ومیهمان نواز، برخورداری از آب وهوای نسبتا مناسب، و اعتماد وامنیت اجتماعی و سیاسی مناسب و... فاکتورهای مهمی هستند که سبب جذب باز دیدکنندگان سیاسی از این منطقه شده است. دلیل دوم به این معنا است که این سیاستمداران با شنیدن نام وآوازه جاغوری به دنبال فرصت بودند تا از این منطقه دیدن کنند و تبلیغات انتخاباتی بهانه خوبی برای آنان فراهم آورده بود که هم به کمپاین بپردازند وهم حضور آن ها در جاغوری با شور واحساسات مردم همراه شود. این امر واضح است که چنین شور واحساساتی در غیر از زمان انتخابات برای ورود آنان قابل تصور نخواهد بود.

 

ب) مردم جاغوری، بر اساس گزارش ها، از همه ی کاندیداها ویا نمایندگان آنان که به این منطقه سفر کرده اند استقبال چشمگیری به عمل آوردند. هر کسی که با جاغوری آشنایی دارد می داند که زیادی استقبال کنندگان به معنای پاسخ مثبت به کاندیدای استقبال شده نیست. بهتر آن است که این امر را به نوع منش سیاسی خاص از یک سو و به کنجکاوی در مورد کاندیداها و برنامه های آینده ی آنها از سوی دیگر نسبت دهیم. منش سیاسی خاص به معنای وجود درصدی از مردمی است که آگاهانه به دنبال انتخاب خود اند. همین امر باعث پیچیدگی مردم جاغوری شده است که اکثر به آن اعتقاد دارند. هرچند که این درصد بسیار اندک بوده و بیشتر مردم جاغوری درکنار دیگر اقوام ساکن افغانستان بیشترمتأثر از احساسات قومی اند تا عقلانیت سیاسی. این مسأله ای است که بر ساختار سیاسی افغانستان حاکم است و دور شدن از این منش سیاسی خاص نیاز به زمان زیادی دارد تا احساسات قبیله ای جای خود را به عقلانیت سیاسی بدهد. به همین جهت به نظرمن بشردوست هیچگاه از مناطق غیر هزاره رأی اول را ندارد چنانکه کرزی ویا داکتر عبدالله در مناطق هزاره بعد از بشر دوست قرار خواهد داشت حتی اگر این منطقه جاغوری باشد.

 

پ)وعده هایی که از طرف کمپاین کنندگان صورت می گرفت چندان عملیاتی نبودند وبه عبارت بهتر تنها به درد بر انگیختن احساسات و جذب آراء مردم می خورند. بنا براین هیچ امیدی برای تحقق یافتن خواسته های مردم جاغوری با پیروزی هرکدام از کاندیداهایی که به مردم جاغوری قول هایی را سپرده اند، نخواهد بود. بهتر است اینگونه بگویم وضع به همان منوال سابق پیش خواهد رفت وهیچ تغییرچشمگیری در جهت انکشاف جاغوری در پنج سال آتی متصور نیست.

 

ت) مطالبات مردم جاغوری از همه ی کاندیداها تکراری بود که بیشتر بر ولایت شدن جاغوری متمرکز گرده بود. باید به این نکته دقت کرد که سیاستمداران کاندید دوره دوم ریاست جمهوری این مطلب را به خوبی درک کرده اند که این خواسته بیش از هر خواسته دیگر دهن پرکن اما غیر عملی است و موقعیت خوبی را برای استفاده سیاسی آن ها فراهم می آورد به همین جهت ولایت شدن جاغوری را پوششی برای هرگونه رفتار سیاسی قرار داده و خود را دراین خواسته همدرد با مردم جاغوری معرفی می کردند. به نظرمن این خواسته مردم جاغوری هرچند که مهم واساسی است اما چنان نیست که هر تازه از راه رسیده ای توان حل آن را داشته باشد، زیرا این امر مربوط به الزامات قانونی ای می شود که در کشور حاکم است. گذشته ازاین، این خواسته باعث شده است که نخبگان جاغوری در طرح خواسته های خود به بیراهه بروند و هر گونه خواسته دیگر که در امکان وسع رییس جمهور آینده است بازمانند. به نظرمن باید درکنار ولایت شدن جاغوری خواسته مهم دیگر باید طراحی می شد که از یک طرف مربوط به توسعه وانکشاف این منطقه باشدواز طرف دیگر زود بازده و از سوی سوم در حد توان کاندید خاص باشد. بنا براین  بهتر این بود که مسؤولان جاغوری درایت بیشتر به خرج می دادند و طرح های کوچک انکشافی وفوری را پیش پای نامزدهای انتخابات قرار می دادند که در توان فعلی آن ها می بود و فورا آن طرح ها را عملی می ساختند. به نظر می رسد این نوع طرح های انکشافی بهتر از صرف طعام در هوتل ها می توانست باعث جذب بیشتر آراء گردد. چنانکه شاهدیم روند طی شده در نهایت به نفع جاغوری تمام نشد زیرا فرد منتخب مردم جاغوری به ریاست جمهوری نخواهد رسید و دیگرکاندیدا ها هم این استدلال را دارند که عمل به قول آن ها متوقف بر رأی مردم به آنها بود که صورت عملی به خود نگرفت.

 

ث) قضیه مهمی که در جاغوری اتفاق افتاد تشکیل کمیسیون تقلیل نامزدهای شورای ولایتی بود که به ویژه در سایت جاغوری1 باعث پدید آمدن یک بحث جدی گردید. هرچند که قضاوت جدی دراین امر نیاز به بحث جداگانه ای دارد اما به طور کوتاه می توان به جنبه هایی از این مطلب نگاه واقع بینانه انداخت:

  1. همه ی اعضای کمیسیون تقلیل وبلکه اکثریت قاطع مردم جاغوری بر این نکته اعتقاد داشتند که باید برای جلو گیری از شکست، کاری انجام داد. بر همین اساس در نشست های اولیه میان سه نهاد: «شورای علمای جاغوری » با مرکزیت داخل، و «شورای معارف جاغوری» و «مجمع علما وطلاب جاغوری» با مرکزیت خارج از کشور، اصل قضیه مورد توافق قرار گرفت و بنا شد هیئتی متشکل از سه نهاد مذکور کار را دنبال کنند که در نهایت با کناره گیری دو نهاد داخلی این تصمیم به شکست منجر شد و مجمع دراین مرحله به تنهایی وارد میدان گردید.
  2. این روند باعث موضعگیری های موافق ومخالف گردید که همه ی خوانندگان محترم از آن به خوبی آگاهی دارند.
  3. کنار کشیدن دو نهاد داخلی حکایت از این داشت که چندان امیدی به نتیجه بخشی چنین کاری وجود ندارد و از آن جهت که آنها در منطقه برای ادامه حیات خود بیش از مجمع علما به آینده نگری نیاز داشتند، برای محفوظ ماندن از پیامدهای منفی این کار، خود را کنار کشیدند و عملا از یک همکاری سالم با مجمع علما که قول آن را داده بودند دریغ ورزیدند. به نظر می رسد، آنها به جای نصیحت عالمانه وعارفانه به مجمع، در حقیقت با کتمان جنبه های منفی این کار، مجمع را در میدان تنها رها کردند، درحالیکه پیش از این با مجمع قول همکاری مساعد داده بودند. شاید این تصور دور از واقع نباشد که این دو نهاد عمدا می خواستند چهره مجمع خارج نشین را که به خیال آنها رقیب پر قدرت آینده ی آنها خواهد بود، خدشه دار کنند.
  4. به نظر من آنچه اتفاق افتاده ریشه در ماهیت متضاد شوراهای داخلی وخارجی دارد. ماهیت اصلی شوراهای داخلی براساس نوع محیطی که درآن به حیات خود ادامه می دهند این است که بیشتر «عملگرا» و «سود گرا» اند تا «وظیفه گرا»، بنا براین دست به تصمیماتی که دارای کارکرد مثبت برای آن ها نباشند نخواهند زد، این درحالی است که ویژگی اصلی مجمع علمای خارج از کشور به دلیل محیطی که درآن رشد کرده است «وظیفه گرایی» است.
  5. به نظرمی رسد مجمع علما با این کار یک بار دیگر مورد امتحان مردم واقع شد، به همین جهت آنچه برای مجمع اهمیت دارد نمراتی است که اکثریت مردم به این مجمع می دهند به همین جهت مخالفت یا موافقت افراد خاص نمی تواند معیار واقعی محسوب شود.
  6. به نظر من اکنون خیلی زود است که نمره های مردم را محاسبه کنیم به همین دلیل باید منتظر بود که آیا در آینده به ویژه در انتخابات شورای ملی که سال آینده برگزار می گردد، مجمع می تواند گام مثبت دیگری در پرونده ی خود به ثبت برساند؟
  7. آنچه دراین روند اتفاق افتاد تجربه ی جدیدی برای مجمع نیز محسوب می شود که ضرورتا بر تجربه قبلی آن باید افزوده گردد تا درآینده باعث تصمیم های حساب شده تر گردیده و به رشد و شکوفایی یک مجمع دینی – مردمی کمک نماید.

این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

 

گزارش های تکان دهنده از تعداد کاندیداهای شورای ولایتی در منطقه جاغوری حاکی از آن است که اگر وضع به صورت فعلی ادامه پیدا کند نتیجه ی منطقی آن شکست مردم جاغوری درا نتخابات آینده خواهد بود.

این گزارش ها نشان می دهند که مردم این نتیجه را به خوبی تحلیل کرده اند وبه حساسیت این انتخابات هم واقف اند. به همین جهت جلسات پی در پی برای کم کردن کاندیدا ها در مناطقی از جاغوری تشکیل می شود. بر اساس گزارش ها این جلسات هرچند که هنوز به نتیجه ی مطلوب نرسیده اند، اما اصل آن بیانگر دلواپسی مردم نسبت به نتیجه انتخابات آینده است. باور این مطلب دشوار است که ادعا کنیم کاندیدا های شورای ولایتی در درک و تحلیل وضعیت از مردم جاغوری عقب افتاده تر اند با این حساب به نظر می رسد آنها این دلواپسی های مردم را تا کنون جدی نگرفته وهیچ اقدامی در این جهت انجام نداده اند.

ما که از دور دستی بر آتش داریم هنوز از محتوای جلسات یاد شده میان بزرگان جاغوری گزارشی دریافت نکرده ایم، اما حدس می زنیم که معمولا چنین جلساتی درجاغوری همواره بدون راه حل های اساسی و دارای معیار های منطقه ای و قومی می باشند که نمی توان به نتیجه ی آن امید وار بود.

براساس گزارش ها آن چیزی که محتوای اصلی این جلسات می باشد کم کردن اسامی کاندیدا ها از لیست کاندیدا توری است. واین مسأله ای است که بی نتیجگی آن را مردم جاغوری پیش از این و در انتخابات های گذشته هم تجربه کرده اند.

به نظر می رسد دلیل اصلی شکست این نوع جلسات تکیه بر یک عامل تأثیر گزار در معادلات سیاسی منطقه جاغوری می باشد که عبارت است از عامل دسته های قومی در حالی که این عامل در عین تعیین کنندگی، تنها عامل نیست.

دراینجا باید توضیح دهیم که فاکتور های تأثیر گزار دیگر نیز چندی است که در منطقه جاغوری پدید آمده اند، ولی اکثر بزرگان جاغوری با قالب های نسبتا قدیمی به قضایا نگاه می کنند و به همین دلیل یا از این عاملها بی خبرند و یا آن ها را جدی نمی گیرند.

به نظر من تأثیر گذاری بر معادلات سیاسی جاغوری بدون در نظر گرفتن چهار عامل اساسی به نتیجه ای نخواهد رسید. این عوامل را به صورت ذیل می توان دسته بندی کرد:

1.       دسته های قومی؛ چنانکه همه می دانیم جاغوری دارای بافت قومی است وقومیت مسأله ای است که از رسوبات اصلی ذهن انسان آن سامان به شمار می آید. به همین دلیل وقتی سخن از سیاست باشد قومیت اولین چهره است که خود را نشان می دهد.

2.       منطقه؛ به دلیل اینکه دسته های قومی در مناطق معین جابجا شده اند فاکتور منطقه از تأثیر گذاری کمتر برخوردار است وبیشتر تحت تأثیر دسته های قومی واقع می شود.

3.       احزاب سیاسی؛ گذشته سی ساله ی اخیر جاغوری نشانگر چند دستگی حزبی در این دیار است که به آسانی نمی توان از کنار آن عبور کرد. البته این امید واری در میان توده ها وجود دارد که حزب از میان رفته باشد، اما به یقین این مطلب کاملا ناشی از خوشباری سطحی است که توده ها از آن برخوردار اند. می توان گفت که این مسأله به این دلیل درلایه های عمیقی از ذهن نخبگان جا خوش کرده است که در طی  سی سال گذشته بیش از دیگران با آن سروکار جدی داشته اند. هرگونه غفلت از این مطلب بخشی از معادلات سیاسی در جاغوری را مختل خواهد کرد.

4.       اصناف گوناگون تأثیر گذار؛ عامل صنفی هرچند پیش از این کمرنگ تر در صحنه های سیاسی واجتماعی بروز می کرد اما هم اکنون _ به ویژه پس از استقرار ساختار جدیدسیاسی _ شاهد اوجگیری تأثیر گذاری این عامل در معادلات اجتماعی وسیاسی می باشیم که نا دیده گرفتن آن به ضرر مردم جاغوری وآینده ی جاغوری خواهد بود. عامل صنفی نه تنها در حال حاضر تأثیر گذاری دارد، بلکه در آینده بر شدت آن افزوده خواهد شده وبه عامل اصلی وتأثیر گذار تبدیل خواهد شد.

دراینجا نیاز داریم که اصناف تأثیر گذار را به خوبی دسته بندی کنیم و با تکیه بر آنها بر مشکلات سیاسی فایق آییم. در یک دسته بندی کلی وکلان می توان به سه صنف اصلی وتأثیر گذار اشاره کرد که عبارت اند از:

1ـ ریش سفیدان؛ شامل: ارباب ها در اصطلاح رایج نمایندگان قومی و...

2ـ تحصیلکردگان جدید؛ شامل: معلمین، محصلین، روشنفکران، فارغ التحصیلان دانشگاه ها و حامیان جامعه مدنی وحقوق بشر.

3ـ عالمان دینی؛ شامل: علما، طلاب، وفارغ التحصیلان حوزه های علمیه.

 

با توجه به دسته بندی عوامل و اصنافی که در بالا صورت گرفت به این نتیجه می رسیم که با برجستگی یک فاکتور( قومیت ) نمی توان به یک راه حل واقعی دست یافت. مطلبی که پیش از این در جاغوری بار ها تکرار شده است.

 

اگر براساس آنچه که گفته شد دست به طراحی یک راه حل بزنیم می توانیم تشکیل یگ گروه نخبه را در جاغوری پیشنهاد کنیم که حافظان اصلی منافع مردمی و حقوق مسلم مردم باشند. البته تشکیل این گروه نخبگان برای همیشه در جاغوری احساس می شود که تصمیم گیری های جاغوری را هماهنگ کند، اما فعلا در وضعیت اضطراری، تشکیل فوری و ستادی آن برای انتخابات یک امر ضروری به نظر می رسد.

همواره ادعا های زیادی در مورد جاغوری وجود دارد؛ مانند اینکه جاغوری استعداد استان شدن را دارد، یا اینکه درصد با سوادی در جاغوری حتی بالاتر از شهر ها است ویا اینکه محصلین جاغوری پیش آهنگان قبول شدگان در کنکور سراسری اند و...

با این حساب تجربه های گذشته نشان دهنده شکست تصمیم های سیاسی مردم جاغوری می باشد. به نظر من همه ی ادعا ها در مورد جاغوری درست است اما معضل اصلی این است که جاغوری به لحاظ جامعه شناختی از ویژگی های جدیدی برخوردار شده است درحالی که ساز وکار های تصمیم گیری هنوز بدون تغییر باقی مانده اند. تفصیل این بحث در جای خودش ارائه خواهد شد.

کم کردن تعداد کاندیدا ها پس از تشکیل یک گروه مرجع ونخبه به راحتی می تواند صورت بگیرد به این صورت که درقدم اول از کاندیدا ها در خواست شود که داوطلبانه کناره گیری کنند. اگر آنها این کار را نکردند این تشکل می تواند تعداد لازم برای نمایندگی را با بحث های کار شناسانه تشخیص دهد _ مثلا چهار نفر _  و نمایندگان را بر اساس معیار ها به مردم معرفی کند واز مردم اکیدا خواسته شود که باید به همان افراد تعیین شده توسط این شورا رأی دهند ونه به کس دیگر. اگر این شورا با معیار های درستی تشکیل شود و این کار از روی دلسوزی صورت بگیرد شکی در نتیجه بخشی این طرح وجود نخواهد داشت.

 این مطلب در سایت جاغوری یک نیز منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/21ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط ع.د  | 

بالاخره پس از فراز و نشیب های پر التهاب، انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید وبا تأیید نتیجه انتخابات مبنی بر پیروزی چشمگیر دکتر محمود احمدی نژاد توسط شورای نگهبان، پرونده این انتخابات رسما بسته شد.

انتخابات یاد شده دارای ویژگی های متفاوت از قبل است که مشارکت حد اکثری واجدین شرایط رأی دهی در انتخابات از  آن جمله است، امری که پیش از این بی سابقه بوده است.

اما آیا این انتخابات بر پناهندگان افغانستانی مقیم ایران هم تأثیر داشت؟ از دو جهت این تأثیر را می توان پی گرفت: یکی از این جهت که انتخابات در فضایی صورت می گرفت که مهاجرین هم در همان فضا زندگی می کردند، به همین جهت احساسات پدید آمده در دوران انتخابات، مهاجرین را هم در بر می گرفت. هرچند خبری از بروز این احساسات گزارش نشد اما نمی توان اصل وجود آن را انکار کرد. مهم ترین تأثیر این احساسات، حیطه ی زندگی خصوصی و وضعیت روانی مهاجرین را در برمی گرفت.

جهت دوم به نتیجه انتخابات بر می گردد، زیرا نتیجه ی حاصله دراین انتخابات به محیط اطراف پناهندگان و در نتیجه به زندگی روزمره ی آنان مربوط می شد. گزینه های متعدد برای ریاست جمهوری، وضعیت های متعدد را در ذهنیت مهاجرین تداعی می کردند. همواره ترس مهاجرین از پدید آمدن وضعیتی بوده است که درطی آن برسختی های موجود در زندگی مهاجرین افزوده شود. امری که در هرگونه تغییر سیاسی و اجتماعی بیشتر قابل تصور است.

هم اکنون نیز مهاجرین در زندگی غریبانه ی خویش با مشکلات عدیده ای دست وپنجه نرم می کنند. این مشکلات در زندگی آنانی که فاقد مدرک اند بیشتر قابل لمس است. در عرف رسانه ای ایران از مهاجرین بدون مدرک به « مهاجرین غیر قانونی » یاد می شود و به همین جهت از هرگونه حقوق قانونی بی بهره اند، که حق کار وتحصیل فرزندان از آن جمله می باشند. تحصیل فرزندان مسأله ی بود که پدید آمدن مدارس ومکاتب خود گردان را به دنبال داشت که متأسفانه پس از بسته شدن زود هنگام این مکاتب، مسأله ی اساسی مهاجرین غیر قانونی به قوت خود باقی ماند. به دنبال آن مهاجرین جز دو راه در پیش رو نداشتند؛ یا باید از ایران می رفتند و یا از تحصیلات فرزندان شان دست می شستند. بسیاری از خانواده ها تصمیم برترک ایران گرفتند و به مشکلات فزاینده در زندگی موجود درافغانستان تن دادند. اما عده ای دیگر که پای رفتن به کشور را نداشتند و آن را با نابودی زندگی اش مساوی می دیدند از خیر آموزش و سواد گذشتند وبه زندگی در مهاجرت تن دادند.

با این همه مهاجرین قانونی نیز دارای مشکلات عدیده اند، آموزش وسواد برای فرزندان آنان تا انتهای دوره لیسه امکان پذیر است به همین جهت عده ی دیگر پس از اتمام دوره لیسه از آموزش محروم می شوند که این خود معضل مهمی برای مهاجرین قانونی به حساب می آید. از جانب دیگر اخذ مالیات وعوارض درازاء کار، تحصیل در مکاتب و اقامت قانونی را نمی توان از نظر دور داشت. این نوع مخارج علاوه بر مخارج سنگین زندگی با توجه به میزان فرزند آوری مهاجرین، باعث پدید آمدن وضعیت وخیم تر در زندگی مهاجرین خواهد شد. درانتخابات اخیر ترس مهاجرین بیشتر به این جهت مربوط می شد که هر گونه تغییر در دولت ممکن است باعث تحمیل هزینه های بیشتر بر زندگی آنان شود.

نتیجه حاصله از این انتخابات به این دلیل آینده کم ابهام تر را در اذهان مهاجرین تداعی می کند که ریاست جمهوری انتخاب شده برادامه ی سیاست های خود مبنی بر«عدالت» تأکید کرده است. امید واریم که این بار عدالت در مورد محروم ترین مردم دنیا (مهاجرین) به «شفقت دینی» از ناحیه حاکم اسلامی تعبیر گردد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

پس از آنکه قانون احوال شخصیه شیعیان توسط رییس جمهور کرزی به وزیر عدلیه برای تعدیل آن برگشت داده شد، جامعه شیعیان افغانستان دچار نوعی تشنج گردید. طرفداران حقوق بشر از نادیده گرفته شدن حقوق زن­ها با این قانون مخالفت ورزیدند. این دسته شامل زنان روشنفکر، روشنفکران، اعضای جامعه مدنی، ودیگراقشار تحصیل کرده می­شدند. درطرف مقابل دسته ای دیگر شکل گرفت که از این قانون حمایت کرد و تعدیل قانون احوال شخصیه را برابر با تعدیل فقه حنیف جعفری خواندند.

وضعیت پدیدآمده کاملا رنگ وبوی سیاسی به خود گرفت وعده ای از افراد کارکشته سیاسی را وارد معرکه کرد تا به نفع سیاسی خود از آن استفاده کنند و از آبی که گل­آلود شده ماهی مقصود را بگیرند. این دسته بیشتر شامل کسانی می­شد که مدت زیادی پیش از این نام آنان از یادها رفته بود و مردم جز خاطره هایی از تکفیر و بدخواهی چیز دیگر از آن­ها به یاد نداشتند. هدف آنان این بود که با این کار نام فراموش شده­ی خود را یک بار دیگر به یاد ها بیاندازند. این دسته اما ابزار خوبی برای پیشبرد اهداف خود دراختیار داشتند که مهم­ترین آن دین بود. دراین میان شیخ آصف محسنی که رهبری دینی را برای خود یدک می­کشد در رأس این فتنه­ی بزرگ قرار گرفت و در طی یک سخنرانی مخالفین قانون احوال شخصیه را مخالفان اسلام خوانده در برابر آنان علم ستیز بر افراشت و با بسیج عده ای از پیروان خود عقده­ی چندین ساله­ی خود را با شکستن درب وپنجره لیسه معرفت فرونشاند.

هرچند که بین مدیریت این لیسه و تصویب ویا مخالفت با قانون یاد شده نسبت واضحی دیده نمی­شود، اما یک نکته به شدت واضح است وآن اینکه محسنی کینه دیرینه ای از مدیریت این لیسه در دل داشت و دراین مورد قایل به هیچگونه ربطی نبود. بهانه این بود که این لیسه به عنوان یک مرکز تبلیغ مسیحیت، یهودیت ومارکسیسم به این نوع مخالفت­ها دامن می­زند. آیا از خود پرسیده اید که بین این سه مسلک چه وجه مشترکی وجود دارد که لیسه معرفت از آن ها تبلیغ کند؟!!

اگر از این مطلب بگذریم که به لحاظ شرعی تهمت به یک فرد مسلمان ویا جمعی از مسلمین که هنوز گناه شان به اثبات نرسیده است و در لیسه معرفت به دنبال رفع محرومیت فرهنگی از مردم مظلوم خویش اند، چه حکمی دارد؟  سوال هایی دراین زمینه قابل طرح اند که نمی­توان به راحتی از کنار آنها گذشت: دلیل اصلی سکوت مرگ آمیز هزاره­ها در برابر این تهمت­های آشکار و بی­بنیاد چیست؟ آیا رهبران دینی غیر از این شخص وجود ندارد؟ اگر دارد، چرا سکوت کرده اند؟ آیا مردم گذشته­های این شخص را فراموش کرده اند؟ آیا مردم فتواهای این شخص را مبنی برمهدورالدم بودن رهبر شهید شان از یاد برده اند؟ آیا مردم نمی­دانند که او در تمام عمر رهبری اش حتی یک بار هم از مظلومیت هزاره­ها سخن نگفته است؟ چرا موضعگیری ای از او درمورد کوچی­ها که یکی از معضلات اصلی جامعه­ی شیعه است وهر سال انسان­های بی­گناهی را به کام مرگ می فرستد دیده نشده است؟ وآیا وآیا......؟؟؟

این پرسش­های بی­پاسخ نشان می­دهد که استفاده از مذهب به عنوان ابزار سیاسی چقدر سنگین و زمینگیر کننده است؛ به همین لحاظ است که هیچیک از علمای حوزه­ها ورهبران دینی لب به سخن نگشوده و ساکت مانده اند. همه دراین فکرند که نکند با لب گشودن به سخن، یکباره تمام زحمات شان بر باد رود و در زمره مشرکان وکافران قرار بگیرند.

نکته­ی اصلی این است که این شیخ با هوش همه را گرفتار یک مغالطه­ی پیچیده کرده است. راز این مغالطه آن است که تغییر در ماده یا موادی از قانون مرادف با تغییر در فقه حنیف جعفری قلمداد شده است. این مغالطه حتی مرجع دینی شیعیان(آیت الله محقق کابلی) را هم اقناع کرده است.

آیا واقعا مسأله به همین آسانی است؟ به نظرمی­رسد از این سخت­تر هم نیست؛ زیرا معما همیشه پیچیده است و فقط زمانی آسان می­شود که راز آن گشوده شود. حالا شما خود قضاوت کنید: آیا تعدیل قانون با تعدیل فقه جعفری واحکام شریعت مقدس مساوی است؟ اگر چنین است قوانین کشورهای اسلامی که براساس احکام شریعت اسلامی تنظیم شده اند، با چه مبنایی هر از گاه مورد بازنگری واقع می­شوند؟ دراین زمینه بازنگری­هایی که در قانون مدنی ومجازات جمهوری اسلامی ایران صورت می­گیرد ازآن جهت بیشتر از همه قابل توجه است، که بدون شک برگرفته از مذهب حنیف جعفری است.

بیایید همیشه به­هوش باشیم که هویت مذهبی ما مورد دستبرد سیاستمداران واقع نشود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

دهه­ی اول محرم بهانه­ی خوبی بود برای سفر به دیاری که هنوز آن­جا را ندیده بودم. این دیار به لامرد معروف است که یکی از شهرستان­های استان فارس ایران است. مرکز این شهرستان، شهر لامرداست. جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۷۸٫۶۹۲ نفر بوده است.

شهرستان لامرد با ۵۶۸۳/۴ کیلومتر مربع مساحت در طول جغرافیایی ۵۲ ۵۴ و عرض جغرافیایی ۲۷ ۲۸ در جنوبی‌ترین نقطه استان فارس واقع شده‌است و ۴٫۶٪‌ از مساحت کل استان را به خود اختصاص داده‌است. اختلاف ارتفاع این شهرستان از سطح دریا بین 450 تا 500 متر می­باشد. براساس اطلاعات به دست آمده متوسط بارندگی سالیانه­ی این شهرستان حدود ۲۵۰ میلیمتر با ویژگی سیل آسا در مدت کوتاهی از سال (سه ماه سال) و تبخیر سالیانه ۴۰۰۰ میلیمتر دارای آب و هوای گرم و خشک می‌باشد، حداکثر گرما در فصل تابستان ۵۰درجه سانتیگراد بالای صفر و سردترین زمان آن صفر درجه سانتیگراد می‌باشد

یکی از ویژگی های شهرستان لامرد که بهانه ای برای نوشتن این مطلب شد وجود انبوهی از مهاجرین افغانی دراین دیار است. از بدو ورود با حال وهوای سنتی ای که دراین دیار دیدم احساس خوبی داشتم. یکی از ویژگی­های مردم این سامان این است که به شدت خونگرم اند. ارتباط گرم وصمیمانه میان مهاجرین وساکنان بومی آن شهرستان دلیل خوبی برای این ویژگی محسوب می­گردد. به قول یکی از مهاجرین : « هرچند لامرد مانند سال های قبل باقی نمانده است اما باز هم رابطه­ی بین مهاجرین افغانی وساکنین ایرانی آن خیلی بهتر از شهرستان­های دیگر ایران است.» ایشان علت تغییر پیش آمده را انکشاف وتوسعه­ی پروژه­های گازی می­دانست که باعث ورود تعداد زیادی از ساکنان غیر بومی ایرانی به این منطقه گردیده است.

این شهرستان هرچند کوچک است اما از ظاهر وحال هوایی که دارد به خوبی احساس می­شود که درامر توسعه مورد توجه دولت ایران قرار دارد. به همین دلیل هم ساخت وسازهای زیادی دراین منطقه صورت می­گیرد واین باعث جذب تعداد زیاد کارگران مهاجر دراین منطقه شده است. از طرف دیگر شدت گرما و وضعیت نامناسب اکولوژیک این منطقه، باعث عدم رغبت کارگران ایرانی برای کار در این منطقه می­گردد. درچنین وضعیتی است که مهاجرین سختکوش افغانی که مجبور به ماندن درایران هستند ترجیح می­دهند که علیرغم شرایط سخت آب وهوایی دراین سامان باقی بمانند وزندگی آبرومندانه ای را به امید بازگشت به کشور شان سپری نمایند اما آیا آن روز نزدیک خواهد بود؟

با آنکه از روابط گرم میان ساکنان بومی ومهاجرین سخن گفته شد اما باز هم روابط رسمی خواه ناخواه متأثر از وضعیت حاکم برساختار روابط درکل ایران است. مثلا فرزندان مهاجرینی که دارای کارت نیستند از حق تحصیل محروم اند. ونیز هر ازگاه شاهد جمع آوری واخراج اجباری آنان از کشور ایران هستیم.

دلیل دیگری هم برای وجود کار دراین منطقه وجود دارد وآن اینکه به دلیل مجاورت لامرد با دریای خلیج فارس وکشورهای عربی حاشیه ای آن، جاذبه های کاری دراین کشورها باعث جذب کارگران این منطقه می­گردد به ویژه آنکه نرخ کار دراین کشورها بسیار بالاتر از ایران می­باشد.

نکته ای که به لحاظ فرهنگی برایم اهمیت داشت این بود که عنعنات فرهنگی مهاجرینی که دراین ناحیه از ایران زندگی می کنند کمتر از اصالت خود فاصله گرفته اند این مطلب از جهتی مثبت است زیرا حفظ فرهنگ وطنی به هویت بخشی مهاجرین کمک زیادی می­کند هرچند که از جانب دیگر حفظ رسم ورسومات وطنی به علاوه­ی پذیرش سنت­های جامعه­ی مقصد، باعث پدید آمدن پیامدهای منفی هم شده است که از آن جمله بالا رفتن هزینه های زندگی به ویژه درامر ازدواج وتشکیل خانواده است.

شکاف بین نسلی فرایندی است که به تفاوت های فرهنگی میان نسل های مختلف اشاره دارد دراین فرایندهمگرایی روحی میان نسل ها به واگرایی تبدیل شده و باعث پدید آمدن نوعی آشفتگی درسطوح کنش­های متقابل اجتماعی خواهدشد. چنین امری به وضوح درمیان مهاجرین افغانی درهرمنطقه ی از ایران قابل مشاهده است. تأثیر پذیری نسل­های جدید مهاجر از فرهنگ جدید، آن­ها را به سوی درک وفهمی از زندگی می­کشاند که تا اندازه ای زیادی با ذخایرمعرفتی روز مره­ی موجود در جامعه­ی افغانستان بیگانه است واین امر در هنگام بازگشت به افغانستان باعث بروز مشکلاتی خواهد شد که ممکن است بدنه­ی جامعه را نیزمتأثر گرداند.

واضح است که در دولت جدید افغانستان هیچگونه مسؤولیت پذیری نسبت به سر نوشت مهاجرین مقیم ایران دیده نشده است به همین دلیل نمیتوان این نکته را یاد آورشد که آیا سرنوشت تعداد زیادی از فرزندان مهاجری که به هردلیلی از تحصیل باز مانده اند چگونه خواهد شد؟ آیا دولت دروضعی قرار دارد که بتواند ضمن توافق با کشور ایران از طریق توسعه­ی مدارس خود گردان به این هم­کیشان وهم­میهنان خود راهی را به سوی رهایی از جهل بازکند؟ این اولین سوالی است که همزمان با مواجه شدن با مهاجرین مقیم لامرد ذهن هر تازه واردی را به خودش جلب می­کند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ع.د  | 

 

سازمان سنجش وزارت تحصیلات عالی ایران در دفترچه­های کنکور امسال رسما شرکت مهاجرین افغانی در آزمون ورود به دانشگاه های ایران را ممنوع اعلام کرده است.

در قسمت شرایط ثبت نام این دفترچه­ها به خط درشت نوشته شده است : «بر اساس اعلام رسمي اداره كل امور اتباع‌ و مهاجرين خارجي‌ وزارت كشور، ثبت‌نام و شركت كليه اتباع عراقي و افغاني، در آزمون سراسري سال 1388 « مـمنوع » مي‌باشد.»

هرچند این خبر برای محصلینی که دراین چند سال اخیر درگیر با تحصیلات عالی درایران بوده اند، مطلب جدیدی نیست و چند سالی است که محصلین مهاجر افغانی با چنین محدودیت هایی روبرو بوده اند؛ اما با اعلان رسمی این محدودیت توسط سازمان سنجش تمامی راه­ها برای رفتن به دانشگاه­ها برای محصلینی که خواهان ادامه­ی تحصیل در دانشگاه­ها هستند واکثرا دارای استعدادهای درخشانی هم هستند بسته می­شود. 

پدیده­ی مهاجرت پیامدهای گوناگونی هم برای کشور مبدأ وهم برای کشورمقصد دارد که بعضا دربرخی از آثار اکادمیک مورد بحث قرار می­گیرند؛ اما با توجه به وضعیت خاص مهاجرت درزمان کنونی آن هم در رابطه با مهاجرین افغانستانی مقیم ایران، پیامدهای گوناگون  دیگری قابل تصور است که نیاز به بررسی­های میدانی زیادی دارد که پیش شرط آن فراهم آمدن زمینه­های لازم برای پژوهش­های میدانی می­باشد. به طور واضح این معضل یکی از پیامد­های جدی پدیده­ی مهاجرت درکشور مقصد است که باید با سنجش راه­های منطقی برای آن از پیامدهای منفی آن کاسته شود.

به نظر می رسد تصمیم اخیر کشور ایران ریشه دریک گفتمان کلی دررابطه با مهاجرین افغانی مقیم ایران دارد وآن گفتمان عودت مهاجرین می­باشد. کشور ایران پس از روی کار آمدن دولت جدید در افغانستان به فکر برگرداندن مهاجرین افغانی به کشورشان افتاده است. دراین راستا علاوه بر برخورد های قانونی، از فراهم آوردن شرایط سخت برای مهاجرین هم کمک گرفته است. گرفتن عوارض واخذ کارت کارگری، جریمه­های سنگین صاحبان کار برای استخدام غیر قانونی مهاجرین، پولی کردن تحصیل درمدرسه های دولتی نمونه هایی از این چاره اندیشی­ها می­باشندکه تاکنون به اجرا گذاشته شده اند. اما تاکنون بر همگان روشن شده است که این چاره اندیشی­ها به نتیجه­ی مقصود نرسیده اند ودلیل آن هم روشن است وآن برنامه ریزی برای یک پدیده­ی مهم اجتماعی اما بدون توجه علمی به این پدیده می باشد. حقیقت آن است که وضعیت درافغانستان به گونه ای نیست که بتواند زمینه ای برای برگشتن مهاجرین را به کشور فراهم کند. به هرمیزانی که  شرایط زندگی برای مهاجرین درایران سخت باشد به نظر میرسد به سختی زندگی درافغانستان نخواهد بود.

مسلم است که فرمان های بخش نامه ای هم به طور موقت تأثیرات خود را دارد اما پیامدهای منفی آن به خصوص برای کشور مقصد بیشتر از تأثیرات مثبت آن دربلند مدت خواهد بود. به عنوان مثال سخت گیری در زمینه ی «کار» اولین پیامدش به وجود آمدن بیکاری است که خود باعث پدید آمدن کارهای کاذب واحیانا پدید آمدن سلسله ای از انحرافات اجتماعی می­شود که دراین صورت باز هم طبیعی است که اولین جامعه­ی که از این جهت ضرر خواهد دید همان جامعه­ی مقصد است.

به نظر می­رسد سخت گیری درامر تحصیل نیز دارای یک زنجیره­ی از پیامدهای نا خوشایند خواهد بود که پدید آمدن دسته ای از انسان­های رانده شده وسر خورده از تحصیل علم، اولین پیامد آن خواهد بود. گرچه هیچ آماری رسمی از تعداد دانش آموزان مهاجر دردست نیست اما به یقین آنها جمعیت قابل توجهی را تشکیل می­دهند که هرساله برتعداد آن­ها افزوده می­شود.

پس چه باید کرد؟ به نظر می­رسد راه حل اصلی همان مدارای دینی وانسانی است که می­تواند درقالب­های مختلف رسمی وبین المللی نیز اعمال شود. اولین نهادی که در این رابطه مسؤلیت جدی دارد وزارت مهاجرت دولت افغانستان می­باشد. این وزارت مکلف است که تصمیم های زیر بنایی را دراین زمینه گرفته واین معضل مهم را درقالب توافقات بین دوکشور حل وفصل کند. این توافقات می­توانند درقالب بورسیه­های تحصیلی باشند. هرچند که چنین توافقاتی میان دو کشور صورت گرفته است، اما به نظر می­رسد پافشاری دولت افغانستان برفرستادن افراد از داخل کشور برای بورسیه­های تحصیلی، باعث شده است که این مشکل هرروز حادتر گردد. تغییر رویکرد دولت افغانستان به مسأله­ی مهاجرت درایران، درهمه­ی زمینه­ها از جمله تحصیلات عالی با توجه به کثرت محصلین دراین کشور می­تواند این درد را تا حد زیادی التیام بخشد.  درنهایت این سوال باز هم قابل تکرار است که آیا وزارت مهاجرت کشور افغانستان اساسا به پدیده­ی مهاجرت اندیشیده است ویا در این مورد اصلا برنامه ای بلند مدتی دارد؟ دولتمردان جامعه­ی افغانی باید بدانند که نامگذاری یک وزارتخانه به وزارت مهاجرت برای حل پدیده­ی مهاجرین به هیچ وجه کافی نخواهد بود!  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ع.د  |